تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٩٨ - « در صفت» شرح عقود
پنجاهى، و بزرگهاء شصتى باشد. و عقدهاء چهار دانگ و نيم باشد[١]، و آن از پنجاهى باشد. و عقدى كنند از چهلى)[٢] و آن[٣] پنج دانگ و نيم باشد.
و اين عقود جمله در قديم نبوده است اكنون مىكنند، و از جهت آنكه تا مرواريد را[٤] ببهاء زيادت بفروشند[٥].
و از عقود قديمى اوّل عقد مثقالى[٦] بوده است، سى و شش دانه يك مثقال[٧]، هرسه دانه (و نيم[٨]) نيم دانگ، و بعد از آن عقد يكى و نيمى، كه هردانه تسوئى باشد، و عقد دو مثقال كه هردانهاى نيم دانگ باشد[٩]. و عقد [چهار][١٠] مثقالى و نيم كه هردانهاى سه تسو باشد. و عقد شش مثقال[١١] كه هردانهاى دانگى باشد. و همچنين تا بعقد دوازده مثقال، كه از او هردانهاى دو دانگ باشد.
و زيادت از اين عقد نكنند[١٢]، از بهر آنكه مرواريد يك دست دانها زيادت ازين باهم[١٣] نيفتد.
و دانهاء دو دانگى را و هرچه بزرگتر باشد[١٤]، آنرا در خوانند.
و كسانى كه عقد سازند، قاعده ايشان چنان است[١٥] كه از سى و شش دانه كه از آن عقدى سازند، شش دانه از صدف تراشيده
[١]كلمه (باشد) در ب، م: نيست
[٢]آنچه ميان پرانتز گذاشته شده در ن، ج: نيست
[٣]م: از چهل و آن
[٤](را) در ن، ج: نيست
[٥]م: تا نفروشند
[٦]ب: مثقال
[٧]ب: مثقالى
[٨]در م، ج، ن: نيست
[٩]م: دانه ثلث دانگ باشد و بعد از آن عقد سه مثقال
[١٠]ع:
چهارم
[١١]ب: مثقالى
[١٢]م: نمىكنند
[١٣]ب: از هم
[١٤]ع:
باشند
[١٥]ب: آنست.