تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٨٤ - فصل در صفت انواع حجر زاج و خواص او
(و) قلقديس[١] سفيد [بود]، و اين دو نوع را در داروهاء چشم بكار دارند.
و در مرهمها (از جهت داروها سازند.
و نوعى است كه از مصر آرند، آنرا زاج مصرى گويند. و آن قوىتر است از قبرسى[٢].
و نوعى ديگر است سرخ.
و زاج در صناعت صباغان[٣]) مستعمل باشد. و الوان را بكمال گرداند[٤].
و اگر زاج را بر جراحتى[٥] پراكنند، كه ازو خون بسيار رود رفتن[٦] خون بازدارد، و دوام حيض را هم[٧] بازدارد.
و اگر كسى را خون از بينى آيد، زاج بر پيشانى او طلى كنند، خون بايستد[٨].
و اگر زاج را با عاقر قرحا[٩] ٥٩ و رنده چوب صنوبر در خانهاى دود كنند، هركيك[١٠] و پشهاى كه در خانه[١١] باشد بميرد.
و اگر سوراخ بينى شخص را بقلقديس طلى[١٢] كنند، خواب از
[١]ج، ن: و قلقنديس
[٢]ج، ن: قبروسى
[٣]آنچه در ميان پرانتز گذاشته شده در نسخه- ع- پس از پنج سطر ديگر بعد از (چرب كنند) آمده است
[٤]ب: گردانند
[٥]ع: جراحتى- نسخ ديگر: جراحت
[٦]ب: و رفتن
[٧]ب: نيز- كلمه (هم) در- م، ج، ن- نيست
[٨]ب: بازايستد
[٩]ب: عاقرقره- ع: عقرقرحا
[١٠]ع: هركسى؟
[١١]ب: كه در آن خانه- م: كه در آنجا
[١٢]م، ب: شخصى را بقلقنديس طلا