تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٨٦ - فصل در صفت حجر نوشادر و خواص او
[در معدن نوشادر است. و آن حيوانيست] مثل گربه، و پوست او از آتش[١] نسوزد. و ملوك از آن «دستار خوان سازند.
و معادن[٢]» نوشادر بغايت گرم باشد. چنانكه اگر تخممرغ را بر زمين آن[٣] بنهند، پخته شود.
و خاصّيّت او آنست كه اجساد سياه را سفيد گرداند. و اگر آن را با زنگار بياميزند، و تر كنند، و بر روى نقره بكار برند[٤] همچنان باشد كه سيم[٥] سوخته.
و اگر بآب نوشادر بر روى[٦] چيزهائى كه آنرا الحام [٧] قلعى خواهند كرد طلى كنند، لحام (او) بهتر آيد.
[و] اگر آهن (را) يا مس (را) يا برنج را خواهند كه زر اندود كنند، بواسطه نوشادر توانند[٨] كرد.
و اگر (نوشادر را) با قلعى بياميزند، بعد از سحق تمام، و بروغن[٩] حل كرده، بر عضوى (كه آنرا) خضاب كرده (باشند) طلى كنند، آن عضو را سياه كند.
و مزاج نوشادر گرم و خشك است. [و درو قبضى هست تمام[١٠].]
و درو خاصّيّتى است كه چيزها را از عمق جذب كند.
[١]ب: و مانند گربهايست و پوست او بآتش
[٢]ب: رومال سازند و معدن- م: دستار خان سازند و معادن
[٣]ع: مرغى را بر زمين معادن
[٤]م: دارند
[٥]م: بسيم
[٦]ع: و روى
[٧]ب: خام- م: لحام
[٨]ب: توان
[٩]ج، ن: و بر روغن
[١٠]كلمه (تمام) تنها در- ع- است.