تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٨٠ - سخن در قيمت فيروزه
صافىتر، و رنگينتر نمايد. و هرگاه كه هوا با غبار بود، و ابرناك[١] رنگ و صفاء فيروزه تيرهتر نمايد[٢]].
و اصحاب صناعت اكسير ٢٤ آوردهاند كه اگر فيروزه را خرد بسايند، و بر زر شكندار اندازند[٣] شكن او ببرد، و خايسك[٤] قبول كند[٥].
سخن[٦] در قيمت فيروزه
نيم مثقال بوزن (از) بو اسحاقى[٧]، و ازهرى، كه نيكو و آبدار باشد و صافى و ممسوح، يا پيكانى بود، بهفت دينار تا (غايت) ده دينار بها كنند[٨]. و يك مثقال بيست دينار[٩] تا سى دينار ارزد. و دو مثقال پنجاه دينار تا هفتاد دينار، و سه مثقال صد[١٠] دينار تا صد و «پنجاه دينار. و اگر[١١]» شيربام باشد هردينارى با پنج دانگ آيد. و اگر ميانه بود تا دانگى آيد. و فيروزه بد را قيمت اندك باشد.
[١]م: و ابرناك بود
[٢]ن، ج، م: كمتر نمايد
[٣]ع: شكندار ريزند- ب: شكن اندازند
[٤]ب: شكن او را ببرد و بر خايسك
[٥]م:
و خايسك قبول (كند) ندارد- ع: و خايسك او قبول كند
[٦]كلمه (سخن) در ب: نيست
[٧]م، ج، ن: از ابو اسحاقى- ب: بو اسحاقى
[٨]ب: تا ده دينار ارزد
[٩](دينار) در ب: نيست
[١٠]ب: مثقال از صد
[١١]ب:
و پنجاه و اكثر- م: پنجاه دينار و اگر.