تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٥ - معرفت طبيعت چهار عنصر
اگر تقدير كنند[١] كه چهار جسم باشند، حامل چهار رنگ[٢] زرد و سرخ و سبز و سياه، و از آن هرجسمى كه حامل[٣] رنگى باشد، يك جزو متساوى بگيرند، و بسحق آنرا امتزاجى دهند، حاصل[٤] آن مجموع رنگى شود كه خلاف هرچهار رنگ باشد[٥]. و اگر ديگربار تركيبى (كنند هم) از اين چهار رنگ اما بغير تساوى، آن مجموع را رنگى ديگر باشد[٦] «بخلاف تركيب اول[٧]» و همچنين لا الى نهاية.
(مثالى[٨] ديگر اگر جزوى آرد كنند و جزوى فانيد كوفته و جزوى روغن و آنرا بپزند خاص نوعى[٩] حلوا باشد.
و اگر فانيد ١ را حل كنند نوعى ديگر حلوا باشد. و اگر بجاى آرد نشاسته كنند، نوعى ديگر «حلوا»[١٠] باشد. و همچنين هراختلافى كه در احادى مىافتد سبب اختلاف آن ممتزج مىگردد. «و اللّه اعلم بالصواب»[١١]).
[١]ع: كند- ب: و اگر تقدير كنند
[٢]ع: ديگر
[٣]ع:
هرجسمى رنگى كه حامل
[٤]ب: حامل
[٥]ب: باشد. تمثيل آنكه از چهار عنصر تركيب تولد كند
[٦]ع: اما در مساوات تغيرى كند رنگى
[٧]فقط در: ع، است و پس از آن افزوده شده: آيد
[٨]ب: افزوده «باشد»
[٩]ن، ج: نوع
[١٠]كلمه «حلوا» در: ب، نيست
[١١]شش سطر قسمت ميان پرانتز از نسخه ع افتاده است- م، ج، ن: «و اللّه اعلم بالصواب» ندارد.