تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٩٤ - فصل نوعى ديگر است از خواص احجار مجهول
كنند.
و اگر با پادشاهان[١] اختلاط كند از ايشان بمراد رسد[٢].
و اگر كسى خواهد كه بر وى زخمى زند[٣] دستش بلرزد، چنانكه زخم نتواند زدن[٤]، و تا آن سنگ با او[٥] بود درويش نگردد، «و اللّه اعلم[٦]».
فصل[٧] نوعى ديگر است از خواص احجار مجهول
چنانچه[٨] كسى را تب مزمن باشد، (بايد) كه سر شاهراهى طلب كند[٩]، و هفت روز آنجا مىگذرد. روز هشتم از اين راه پنج پارهسنگ يا پنج پاره ريگ[١٠] بردارد، و بخانه برد[١١] و در زير خاكستر كند، و مىگويد[١٢] همچنانكه آفتاب [از او زايل گشت[١٣]] اين تب از فلان «و نام صاحب تب [را] مىگويد». البته از آن شخص زايل گردد.
بفرمان بارى تعالى[١٤].
و اگر پارهاى از آسيا سنگ زيرين بر زن حامله بندند از
[١]ج، ن: با ملوك
[٢]م: برسد
[٣]ب: زخمى كند
[٤]م، ن، ج: چنانچه
[٥]ب: زد
[٦]در- م- نيست
[٧](فصل) در- م- نيست و محل آن سفيد است
[٨]م: چنانكه
[٩]ب: كه سر شاهراهى طلب مىكند
[١٠]م: پارهريگ- ب: پارهسنگ
[١١]ب: برود
[١٢]ب: مىگويد كه فلان
[١٣]ب: آن سنگها را از آفتاب
[١٤]ب: حق تعالى