تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٥٧ - فصل در معرفت حجر ضد و خاصيت و(منفعت آن)
سواحل درياء هند باشد. و صلب نباشد[١].
و خاصّيّت او آنست كه چون آنرا خرد[٢] بسايند مثل سرمه، هرحيوان را كه در ديده سفيدى پديد آيد،[٣] بسبب زخمى يا رمدى، چون چند نوبت در چشم آن حيوان كشند[٤]، آن سفيدى را بكلّى[٥] ببرد.
و هركه آن سنگ را با خود دارد دفع چشم بد كند. و هيچ ساحر بردارنده آن سحر نتواند كرد. و گمان آنست كه آن سنگ نوعى است[٦] از سفيدمهره.
فصل در معرفت حجر ضدّ و خاصّيّت و (منفعت آن)
در كتاب خواصّ احجار كه نقل است از ارسطاليس[٧] آوردهاند، هر[٨] چند درين عصر نديدهاند، امّا بطريق نقل آورده شد.
(صفت حجر ذو الالوان)[٩] مانند جانوريست[١٠] كه آنرا بوقلمون خوانند. هرساعت [از آن سنگ] رنگى[١١] ديگر نمايد.
و آن سنگ را اسكندر يافت، در وى تعجّب كرد. آنرا
[١]ع: نبود
[٢]ب: چون او را خورد
[٣]ع: هرحيوانى را كه بديده سفيده پديد آيد- ب: حيوان را كه بر ديده سفيدى باشد
[٤]ب: در چشم او كشند- ج، ن: در چشم حيوان كشى
[٥]كلمه (بكلى) تنها در- ع- است
[٦]ع: افزوده (او)
[٧]ع: ارسطو- ب: بعد از آن افزوده (حكيم)
[٨]ب:
كه هر
[٩]ن، ج- حجر ذو الالوان- ب: حجر الالوان- ع: ندارد
[١٠]ن، ج، ب: جانوريست- ع: جامهايست
[١١]ب، ج، ن: شكلى