تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٣ - معرفت طبيعت چهار عنصر
و بطريق صناعت اگر ديگى پر آب كنند، و آتش مفرط [متواتر] در زير ديگ مىكنند[١] آب جمله هوا شود. و اگر انائى كه درو امكان ترشّح[٢] نباشد پر از يخ كنند، هوائى كه بيرون آن انا باشد كه ملاصق او بود، آب ميگردد. و اگر برعكس آن كنند[٣] كه يخ در[٤] گرداگرد آن انا نهند[٥] چون برودت استيلا گيرد، هوائى كه در اندرون آن انا باشد آب شدن گيرد. و هرگاه كه[٦] آتشى مفرط در اندرون تنورى بيفروزند، بعد از آنكه شعله آن[٧] آتش كم شود در هوائى كه آن شعله مجاور او بوده باشد، اگر فتيلهاى يا خرقهاى يا چيزى كه قابل سوختن[٨] باشد بدان دارند، در حال مشتعل شود. بسبب آنكه آن هوا آتش شده باشد. و در باقى عناصر همين حكم است، چنانكه اهل صناعت اجرام خاكى صلب را بتدبير چون[٩] آب كنند. و آبها را بتدبير متحجّر[١٠] «و منجمد گردانند[١١]» و اين چهار عنصر را اصل[١٢] و ماده است مستقرّ مشترك ميان ايشان، كه خلع صور هريكى و لبس صور[١٣] غريب مىكند. پس حكمت ايزدى[١٤] اقتضا چنان كرد كه صور آن عناصر قابل تبدّل و تغيّر باشد، تا هرگاه بسببى از اسباب جزوى مقدّر، و قسطى معيّن[١٥]، از هرعنصرى متصغّر الاجزاء شوند، و درهم آميزند، آميزشى كه بعد از (آن)[١٦] تميّز هريك از اجزاء عناصر[١٧] على حده ممكن نبود. و كيفيّات[١٨] ايشان در يكديگر تأثير و تأثّر كند[١٩] و فعل و انفعال ايشان
[١]ع: مىكند
[٢]ب: امكان ترشحات- م، ن، ج: حكم ترشح
[٣]كلمه «كنند» در: ع، نيست
[٤]ن، ج: بر- م: به
[٥]ع: زنند
[٦]«كه» در: ن، ج، نيست
[٧](آن) فقط در: ع، است
[٨]ع: احراق
[٩]ع:
خوب
[١٠]ب: چون متحجر
[١١]فقط در: ع، است
[١٢]م، ج: عناصر را اصل- ب: عنصر را اصلى چهار
[١٣]ب: صورت
[١٤]ع، م:
حكمت بىعلت
[١٥]ج: مقدور قسطى
[١٦]ج: كه بعد از آن
[١٧]ب:
عناصرى
[١٨]ب: و كيفيات و كميات ايشان
[١٩]ج، ن: كنند.