تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٦ - فصل در معرفت ياقوت زرد
از آن بدست خلفاء بغداد افتاده است[١].
و مهدى خليفه را سه جوهر قيمتى بوده است ٥: يكى (را درّ يتيمه ميخواندند[٢]، سه مثقال بود، از درياى خارك برآوردند، در نزديك[٣] فارس. و دو پاره ياقوت بوده است، يكى) مثقالى. و يكى چند جوزى. چون (عمر) مهدى بآخر رسيد، اين دو پاره ياقوت[٤] بدو پسر خود هادى و رشيد داد[٥]. چون هادى بخلافت بنشست، ببرادر خود رشيد[٦] فرستاد. و جوهرى كه او داشت ازو بخواست.
گفت بيادگار پدر دارم، بدو نداد، و بآخر[٧] آنرا در دجله انداخت.
چون نوبت خلافت برشيد رسيد غوّاص را فرمود، كه در فلان جاى پارهاى ياقوت در آب انداختهام (برآور)[٨] غوّاص چون فرورفت در غوطه اول برآورد. شاد شدند. و آنرا بفال نيكو گرفتند. و بوقت رسيدن خلافت بمقتدر تلف كرد ٦. تا بروزگار قاهر و راضى، در خزانه خلفا جواهر طلب كردند بود؟
فصل در معرفت ياقوت زرد
ياقوت زرد نيز بانواع[٩] باشد. بهترين مشمشى باشد بعد، از آن معصفرى كه اندكى با گل معصفر زند، بعد از آن شمعى (يعنى
[١]ع: افتاد
[٢]م: ميخواندهاند
[٣]م: نزديكى
[٤]ع:
افزوده: (بوده است)
[٥]ع: بخشيد
[٦]كلمه (رشيد) فقط در ع:
است
[٧]ع: افزوده: حكايت- در نسخ ديگر نيست
[٨]كلمه (برآور) در ع: نيست
[٩]م، ن، ج: انواع.