تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٨٦ - در ذكر مغاصات زمين
و هرمرواريد كه در آن گوشت باشد (كه) نزديك دفّتين است[١] بيشتر از عيبى خالى نبود. و هرصدف كه در دريا بميرد و موج آنرا بر كنار اندازد، متغيّر و فاسد گردد، و مرواريد[٢] تباه شده باشد، و لون او متغيّر (شده، و از طراوت) بگشته[٣]، سبب فساد آن لون[٤] اين حال باشد.
در ذكر مغاصات زمين
مغاصات بعضى سنگ باشد و بعضى لوش[٥]. و هرصدفى[٦] كه مجاور (زمين) لوش[٧] باشد، مرواريد آن سياهآب باشد.
و مغاصات بحرين و خارك، زمين آن رمل است سفيد. بدين سبب مرواريد در آن موضع اكثر سپيد و آبدار بود. و دورترين مغاصات تا بيست بينما[٨] باشد ٢٧. و در آن زمين وال بىحساب باشد.
و غوص در سالى دو ماه بيشتر نيست، در غايت فصل تابستان كه آب گرم بود. و باقى سال سرد باشد.
و غوّاصان[٩] بوقت غوص چون آفتاب طلوع كند و قعر دريا بتوان ديد[١٠]، در كشتيهاء كوچك[١١] نشينند، و بمغاص روند، و بآب فرومىنگرند، تا چشمشان بر صدف افتد.
[١]ب: گوشت كه نزديك دفتين باشد
[٢]ع: و لؤلؤ
[٣]ع:
متغير گشته
[٤]ع: آن مرواريد
[٥]ب: لوت؟- م، ن، ج: گوش
[٦]ب: و هرچه صدف
[٧]ب: زمين لوش- م، ن، ج: زمين گوش
[٨]ب: منما- م: بنا- ن، ج: بها- و در عرايس: پيما- و جماهر:
قيمان؟
[٩]ع: و غواصان- ساير نسخ: و غواص
[١٠]م: نتوان ديدن- ب افزوده: غواصان
[١١]ب: خورد- م، ج، ن: خرد.