تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٩٩ - « در صفت» شرح عقود
باشند، جهت آرايش در عقد كشند كه آنرا قيمتى نباشد. و آن سى دانه كه مانده باشد، ده دانه بهتر كنند، و ده دانه ميانه[١]، و ده دانه بتر.
و در اين روزگار چنان مىسازند كه آن ده دانه ميانه ببدى نزديكتر است. و آن ده دانه آخر به هار مقابل چهار دانگ و نيم باشد. و اگر باين سبب دانه ميانه بود [چنانكه شرط بوده است] آنرا ببهاء يك عقد تمام بخرند[٢]. و اين تصرّف در عقد سه مثقالى[٣] كنند، و در هرعقد كه از آن زيادت باشد. امّا هرچه[٤] از آن كمتر باشد، در آن اين[٥] تصرّف نمىكنند، و رسم ندارند.
و اگر كسى كند نادر باشد (و)[٦] پسنديده ندارند.
و دانهاى كه از[٧] دو دانگ زيادت باشد، با يك[٨] مثقال متناسب[٩] كه باهم افتد، اگر[١٠] جفت باشند بهاء يك نيمه زيادت كنند. و باشد كه بهاء يك بدو شود. و اگر فرد باشد بها با كم كنند[١١]، و بىجفتى عيب شمرند. مگر دانهاى كه نيك بزرگ باشد، چنانكه نزديك مثقالى برسد. يعنى نظير خود ندارد. و آنرا بدين (سبب)[١٢] درّ يتيم خوانند. و آنرا واسطه قلاده سازند. و دانهاء بزرگ را عيون خوانند. (و هرچه از دانگى يا دو دانگ بگذرد از
[١]ب: كشند و در ميانه
[٢]ن، ج: نخرند
[٣]ع: مثقال
[٤]ب: زياده بود. اما آنچه
[٥]كلمه (اين) در م: نيست
[٦](واو) در م، ع: نيست
[٧]ن، ج: كه ازو
[٨]م: با يك- ع: يا يك
[٩]م: مناسب
[١٠]ع: و اگر
[١١]م: بها باهم كنند- ب: بها با كم آيد
[١٢]كلمه (سبب) در ع: نيست و محل آن سفيد است.