تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٦٦ - فصل در معرفت حجر الماس ١٦ و معدن و خواص او
باشند برگيرند. غير ازين آنچه گفتهاند اصلى ندارد[١].
و آوردهاند كه در اقصاء[٢] مشرق متصل بزمين هندوستان. وادى ايست كه هيچكس بعد از اسكندر رومى بدانجا نرسيده است[٣]. و در آن وادى مغاكى است كه بصبر[٤] تمام بقعر آن مغاك توان رسيد، از غايت عمق. چون اسكندر آنجا رسيد يكى از خدّام وى بحدود آن وادى رسيد، در آنجا انواع افاعى ديد كه هرگز مثل آن نديده بود. و خاصيّت آن افاعى آن بود كه چون چشم كسى بر ايشان مىافتاد[٥]، در حال آنكس مىمرد. چون اين حال اسكندر را معلوم شد، بفرمود تا آينهاى ساختند بغايت بزرگ و با صفاء تمام، و در برابر[٦] افاعى بداشتند ١٧. چون عكس صورت خويش مشاهده كردند جملگى بمردند. و بدينسبب اسكندر بر آن وادى ظفر يافت. و بدان كوه رسيد. و به هيچ حال[٧] هيچكس بقعر آن وادى نمىتوانست رسيد كه راه نبود. و[٨] اسكندر بفرمود تا گوسفندان فربه را[٩] بياوردند و بكشتند، و پوست باز كردند [و پاره كردند]، و در آن مغاك انداختند. و در آن موضع مرغان شكارى بسيار بودند، چون مرغان آن گوشت بديدند بدان گو[١٠] فرومىرفتند. و پارههاى گوشت برمىآوردند و پارههاء الماس خرد و بزرگ [بقدر پيوستن] گوشت، درو چسبيده[١١] بود.
[١]ب: از آنجا برآرند و بسر كوهها برند و نزديك آشيان خود الماس پارهها برآرند بگوشت از آنجا حكايت
[٢]ع: در فضاء
[٣](است) در م: نيست
[٤]ب: بصر
[٥]ب: فتادى
[٦]م: و با صفائى و در برابر- ع: و با صفاء تمام و برابر
[٧]ع: جائى
[٨]م: (واو) ندارد
[٩]از ج، ن: (را) افتاده
[١٠]ع، م: كوه
[١١]ب: در آن گوشت چسبيده- ج، ن: جفسيده.