تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢١٢ - فصل اول در صفت زر ٦١ و خواص او
نكردهاند. و مبلغ[١] پانصد مثقال از آن بالشى مىخوانند.
و در هندوستان تنگه.
و بعضى خالص رها كردهاند غير مغشوش. چون زرهاء مغربى و بعضى مغشوش كرده، و منقوش.
و مواضعى كه در تركستان است از معادن زر، و آنجا آبهاء بزرگى[٢] مىرود، پوستهاء گوسفند را[٣] در سنگهاء بزرگ[٤] مىبندند، و بدان آب فرومىگذارند، ذرّات زر در پشمهاء آن پوست مىگيرد.
بدينطريق زر بسيار حاصل مىكنند[٥].
«و بعضى ريگها را كه در ميان آبها باشد مىشورند. و زرها[٦] از آن برون مىكنند[٧]».
و در بعضى مواضع (از) زمين عجم بواسطه زيبق حاصل مىكنند.
خاك را آس مىكنند.
و در بعضى از بلاد مىروند و از جوى تا دانگى[٨] مىيابند.
و زر ثقيلترين جمله انواع فلزّات است. و بهترين جمله انواع جواهر (بود.
و) اگر گوگرد بر زر گداخته اندازند[٩] نرم شود. و لونش زيادت.
و زرى كه از كيميا[١٠] سازند، از خلاص برون نيايد. و بحقيقت زر نباشد، بلكه ماناى[١١] زر باشد. اگرچه كيمياگران طرفى[١٢]
[١]كلمه (مبلغ) تنها در- ع- است
[٢]م: بزرگ
[٣]ع:
گوسفندان
[٤]ع: بزرگى
[٥]ع: مىكند
[٦]ج، ن: و زر
[٧]در- م- نيست
[٨]ع: از معادن از جوى تا دانگى سنگ- ن، ج: و از جو تا دانگ
[٩]ع: طرح كنند
[١٠]ع: كه بصنعت
[١١]ع: بلكه مانند
[١٢]ع: طرقى.