تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٥ - يك نكته مهم تاريخى پيرامون نخستين هجرت
اين برنامه به خوبى پيش مىرفت و اين سخنان فريبنده با آن هداياى فراوان سبب شد كه اطرافيان نجاشى نيز آنها را تصديق كردند.
ناگهان و رق برگشت نجاشى سخت خشمگين شد و گفت: به خدا سوگند من چنين كارى را نخواهم كرد، اينها جمعيتى هستند كه به من پناهنده شدهاند و كشور مرا بر كشورهاى ديگر به خاطر امنيتش ترجيح دادهاند، تا از آنها دعوت نكنم و تحقيق ننمايم هرگز به اين پيشنهاد شما عمل نخواهم كرد.
اگر واقعا همانگونه است كه اينها مىگويند آنها را به اين دو مىسپارم و اخراجشان مىكنم و گرنه در پناه محبت من بايد به خوبى زندگى كنند.
" ام سلمه" مىگويد: نجاشى به سراغ مسلمانان فرستاد، آنها با يكديگر مشورت كردند كه چه بگويند؟ تصميمشان بر اين شد، واقعيت امر را بگويند و دستورات پيامبر ص و برنامه اسلام را شرح دهند، هر آنچه باداباد!.
آن روز كه براى اين دعوت تعيين شده بود روز عجيبى بود بزرگان و علماى مسيحى در حالى كه كتب مقدس را در دست داشتند به اين مجلس دعوت شده بودند.
" نجاشى" رو به مسلمانان كرد، پرسيد: اين چه دينى است كه شما از قوم خود جدا شدهايد و در آئين ما نيز داخل نشدهايد؟
" جعفر بن ابى طالب" زبان به سخن گشود و گفت: اى ملك! ما جمعى بوديم در جاهليت و بىخبرى به سر مىبرديم بتها را مىپرستيديم، از گوشت مردار مىخورديم، كارهاى زشت و ننگين انجام مىداديم، با خويشاوندان خود بدى مىكرديم و با همسايگان بدرفتارى، زورمندان ضعيفان را مىخوردند، خلاصه بدبختى ما فراوان بود، تا اينكه خداوند پيامبرى از ميان ما برانگيخت كه نسب او را به خوبى مىشناختيم، و به صدق و امانت و پاكى او ايمان داشتيم، او ما را دعوت به خداوند يگانه كرد، و دستور داد كه پرستش سنگ و چوب را كه