تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠ - ٤- شهادت يحيى
دارى از من بخواه كه منظورت مسلما انجام خواهد يافت.
" هيروديا" گفت: من هيچ چيز جز سر يحيى را نمىخواهم! زيرا او نام من و تو را بر سر زبانها انداخته، و همه مردم به عيبجويى ما نشستهاند، اگر مىخواهى دل من آرام شود و خاطرم شاد گردد بايد اين عمل را انجام دهى!" هيروديس" كه ديوانهوار به آن زن عشق مىورزيد بىتوجه به عاقبت اين كار تسليم شد و چيزى نگذشت كه سر يحيى را نزد آن زن بدكار حاضر ساختند اما عواقب دردناك اين عمل، سرانجام دامان او را گرفت. [١] در احاديث اسلامى مىخوانيم كه سالار شهيدان امام حسين ع مىفرمود:
" از پستيهاى دنيا اينكه سر يحيى بن زكريا را به عنوان هديه براى زن بدكارهاى از زنان بنى اسرائيل بردند".
يعنى شرائط من و يحيى از اين نظر نيز مشابه است چرا كه يكى از هدفهاى قيام من مبارزه با اعمال ننگين طاغوت زمانم يزيد است.
[١] از بعضى از اناجيل و پارهاى از روايات چنين استفاده مىشود كه" هيروديس" با زن برادر خود كه در قانون تورات ممنوع بود ازدواج كرد، و يحيى سخت در اين كار او را ملامت نمود، سپس آن زن به وسيله زيبايى دخترش هيروديس را وادار به قتل يحيى كرد (انجيل متى باب ١٤- انجيل مرقس باب ٦ بند ١٧ به بعد).