تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٥ - تفسير آنجا كه آتش گلستان مىشود
براى خريدارى هيزم وصيت مىنمودند و حاجتمندان براى برآمدن حاجاتشان نذر مىكردند كه اگر به مقصود خود برسند فلان مقدار هيزم بر آن بيفزايند.
به همين جهت هنگامى كه آتش از جوانب مختلف در هيزمها افكندند به اندازهاى شعلهاش عظيم بود كه پرندگان قادر نبودند از آن منطقه بگذرند.
بديهى است به چنين آتش گستردهاى نمىتوان نزديك شد تا چه رسد به اينكه بخواهند ابراهيم را در آن بيفكنند، ناچار از" منجنيق" استفاده كردند، ابراهيم را بر لاى آن نهاده و با يك حركت سريع به درون آن درياى آتش پرتاب نمودند [١] در رواياتى كه از طرق شيعه و اهل تسنن نقل شده مىخوانيم: هنگامى كه ابراهيم را بالاى منجنيق گذاشتند و مىخواستند در آتش بيفكنند، آسمان و زمين و فرشتگان فرياد بركشيدند، و از پيشگاه خداوند تقاضا كردند كه اين قهرمان توحيد و رهبر آزاد مردان را حفظ كند.
و نيز نقل كردهاند: جبرئيل به ملاقات ابراهيم آمد و به او گفت: ا لك حاجة؟
" آيا نيازى دارى تا به تو كمك كنم"؟
ابراهيم ع در يك عبارت كوتاه گفت: اما اليك فلا: اما به تو، نه"! (به آن كسى نياز دارم كه از همگان بىنياز و بر همه مشفق است).
در اين هنگام جبرئيل به او پيشنهاد كرد و گفت: فاسئل ربك" پس نيازت را از خدا بخواه".
و او در پاسخ گفت: حسبى من سؤالى علمه بحالى:" همين اندازه كه او از حال من آگاه است كافى است!" [٢]
[١] مجمع البيان، و تفسير الميزان، و تفسير فخر رازى، و تفسير قرطبى ذيل آيات مورد بحث، و كامل ابن اثير جلد ١ صفحه ٩٨.
[٢] روضه كافى طبق نقل الميزان ج ١٤ ص ٣٣٦.