تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٩ - ٤- پاسخ به يك اشكال
انت منى بمنزلة هارون من موسى
(تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى) براى ولايت على ع استدلال كردهاند، در حالى كه هارون در برابر انبوه عظيم بتپرستان هرگز به خود اجازه تقيه نداد و با صراحت مردم را به پيروى خود و ترك متابعت ديگران دعوت نمود.
اگر براستى امت محمد ص بعد از رحلت او راه خطا پيمودند بر على ع واجب بود كه همان برنامه هارون را عملى كند، بر فراز منبر برود و بدون هيچگونه ترس و تقيه فَاتَّبِعُونِي وَ أَطِيعُوا أَمْرِي بگويد، چون چنين كارى را نكرد ما مىفهميم كه راه و رسم امت در آن زمان حق و صواب بوده است.
ولى گويا فخر رازى از دو نكته اساسى در اين زمينه غفلت كرده است.
١- اينكه مىگويد على ع چيزى در زمينه خلافت بلافصلى خود اظهار نداشت اشتباه است، زيرا ما مدارك فراوانى در دست داريم كه امام در موارد مختلف اين موضوع را بيان فرمود، گاهى صريح و عريان و گاه در پرده، در كتاب نهج البلاغه فرازهاى مختلفى به چشم مىخورد مانند خطبه شقشقيه (خطبه سوم و خطبه ٨٧ و خطبه ٩٧ و خطبه ٩٤ و خطبه ١٥٤ و خطبه ١٤٧ كه همگى در اين زمينه سخن مىگويد.
در جلد پنجم تفسير نمونه ذيل آيه ٦٧ سوره مائده پس از بيان داستان غدير، روايات متعددى نقل كردهايم كه خود على ع كرارا به حديث غدير براى اثبات موقعيت و خلافت بلافصل خويش استناد كرده است (براى توضيح بيشتر به جلد پنجم صفحه ١٩ به بعد مراجعه فرمائيد).
بعد از وفات پيامبر ص شرائط خاصى بود، منافقانى كه در انتظار وفات پيامبر ص روزشمارى مىكردند خود را براى ضربه نهايى بر اسلام نوپا آماده ساخته بودند، و لذا مىبينيم اصحاب الرده (گروه ضد انقلاب