تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٨ - تفسير آتشى در آن سوى بيابان!
اكنون دنباله ماجرا را از زبان قرآن مىشنويم:
از آيه ٣٠ سوره قصص استفاده مىشود كه موسى اين ندا را از سوى درختى كه در آنجا بود شنيد (نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ) از مجموع اين دو تعبير استفاده مىشود كه موسى هنگامى كه نزديك شد آتش را در درون درخت (مفسران مىگويند درخت عنابى بوده) مشاهده كرد، و اين خود قرينه روشنى بود كه اين آتش يك آتش معمولى نيست، بلكه اين نور الهى است كه نه تنها درخت را نمىسوزاند بلكه با آن هماهنگ و آشنا است، نور حيات است و زندگى!.
موسى با شنيدن اين نداى روحپرور:" من پروردگار توام" هيجان زده شد و لذت غير قابل توصيفى سرتاپايش را احاطه كرد، اين كيست كه با من سخن مىگويد؟ اين پروردگار من است، كه با كلمه" ربك" مرا مفتخر ساخته، تا به من نشان دهد كه در آغوش رحمتش از آغاز طفوليت تا كنون پرورش يافتهام و آماده رسالت عظيمى شدهام.
او مامور شد تا كفش خود را از پاى در آورد، چرا كه در سرزمين مقدسى گام نهاده، سرزمينى كه نور الهى بر آن جلوهگر است، پيام خدا را در آن مىشنود و پذيراى مسئوليت رسالت مىشود، بايد با نهايت خضوع و تواضع در اين سرزمين گام نهد، اين است دليل بيرون آوردن كفش از پا.