تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٣ - نكته هدف آفرينش
آيا او نيازى به عبادت و نيايشهاى ما دارد؟ آيا او مىخواسته است شناخته شود و خلق را آفريده است تا شناخته گردد؟! ولى همانگونه كه گفتيم اين يك اشتباه بزرگ است كه از مقايسه" خدا" و" خلق" ناشى مىگردد، در حالى كه در بحث شناخت صفات خدا، بزرگترين سد و مانع همين مقايسه نادرست است، (لذا اصل اولى در اين بحث آنست كه ما بدانيم او در هيچ چيز به ما شباهت ندارد).
ما موجودى هستيم از هر نظر محدود، و به همين دليل تمام تلاشهايمان براى رفع كمبودهايمان است، درس مىخوانيم، تا با سواد شويم و كمبود علممان از بين برود، بدنبال كسب و كار مىرويم تا با فقر و نادارى مبارزه كنيم، لشكر و عسكر و نيرو تهيه مىكنيم تا كمبود قدرتمان را در برابر حريف جبران كنيم حتى در مسائل معنوى و تهذيب نفس و سير و مقامات روحانى، باز تلاشها در جهت رفع كمبودها است.
ولى آيا آن وجودى كه از هر نظر بىنهايت است، علم و قدرت و نيروهايش بىانتها، و از هيچ نظر كمبودى ندارد، معقول است كارى براى رفع كمبودش انجام دهد؟
از اين تحليل روشن به اينجا مىرسيم كه از يك سو آفرينش بىهدف نيست و از سوى ديگر اين هدف به آفريدگار باز نمىگردد.
در اينجا به آسانى مىتوان نتيجه گرفت كه هدف حتما و بدون شك چيزى مربوط به خود ماست.
با توجه به اين مقدمه مىتوان دريافت كه هدف آفرينش چيزى جز تكامل و تعالى ما نيست، به تعبير ديگر عالم هستى، دانشگاهى است براى تكامل ما در زمينه علم.
پرورشگاهى است از نظر تربيتى براى تهذيب نفوس ما.