تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٢ - تفسير ابراهيم نقشه نابودى بتها را مىكشد
اما عظمت و ابهت بتها در نظر آنان شايد به آن پايه بود كه اين سخن را جدى نگرفتند و عكس العملى نشان ندادند شايد فكر كردند مگر ممكن است انسانى به خود اجازه دهد اين چنين با مقدسات يك قوم و ملت كه حكومتشان هم صد در صد پشتيبان آن است بازى كند؟ با كدام جرات؟ و با كدام نيرو؟
و از اينجا روشن مىشود اينكه بعضى گفتهاند اين جمله را در دل گفته، و يا به طور خصوصى با بعضى در ميان نهاده به هيچوجه نيازى به آن نيست، بخصوص اينكه كاملا بر خلاف ظاهر آيه است.
بعلاوه در چند آيه بعد مىخوانيم بتپرستان به ياد اين گفتار ابراهيم افتادند و گفتند ما شنيديم جوانى سخن از توطئه در باره بتها مىگفت.
توضيح اينكه: طبق نقل بعضى از مفسران بتپرستان در هر سال روز خاصى را براى بتها عيد مىگرفتند، غذاهايى در بتخانه حاضر كرده سپس دستجمعى به بيرون شهر حركت مىكردند، و در پايان روز بازمىگشتند و به بتخانه مىآمدند تا از آن غذاها كه به اعتقادشان تبرك يافته بود بخورند.
به ابراهيم نيز پيشنهاد كردند او هم با آنها برود، ولى او به عذر بيمارى با آنها نرفت.
به هر حال او بىآنكه از خطرات اين كار بترسد و يا از طوفانى كه پشت سر اين عمل به وجود مىآيد هراسى به دل راه دهد مردانه وارد ميدان شد، و با يك دنيا قهرمانى به جنگ اين خدايان پوشالى رفت كه آن همه علاقمند متعصب و نادان داشتند، بطورى كه قرآن مىگويد" همه آنها را قطعه قطعه كرد، جز بت بزرگى كه داشتند"! (فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا كَبِيراً لَهُمْ).