نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦
همین است که از خارج میگیرد ) . مثلا یک الهاماتی گاهی به افراد میشود
بدون اینکه خود فرد هم علتش را بفهمد . بدیهی است که این الهامات هست
. انسان همین قدر میبیند که یکدفعه در دلش چیزی القاء شد [١] ، احساس
میکند یک چیزی را درک کرد بدون اینکه بفهمد که آن چیست . این خودش
یک نوع القاء است ، یک نوع الهام است .
تعجب است ، یک مردی که شاید در حرفهای خودش اغلب مادی حرف میزند
( گو اینکه او از یک نظر یک آدم پراکنده گوست ، اسمش را نمیخواهیم
ببرم ) میگفت که من در پاریس تحصیل میکردم و یک زن خارجی هم آن وقت
گرفته بودم . روزی با زنم قرار گذاشته بودیم که ساعت مثلا چهار و نیم بعد
از ظهر برویم سینما و محل قرارمان هم ایستگاه مترو بود ، جایی که از
پلهها باید میرفتیم پایین . میگفت من چند دقیقه قبل از او رسیدم ، از
پلهها که رفتم پایین ، یکمرتبه مثل اینکه مغزم در یک لحظهای روشن شد ،
تهران را دیدم ، خانه برادرم را دیدم ، دیدم جنازه پدرم را از خانه
برادرم دارند میآورند بیرون ، و مردم را دیدم که داشتند تشییع جنازه
میکردند . یک حالت ضعفی در من پیدا شد . رنگ در صورتم نماند ، بی حال
شدم . بعد زنم آمد گفت چطوری ؟ چرا رنگت پریده ؟ گفتم چیزی نیست ،
جواب او را دادم . بعد دیگر نامه پدرم نیامد . به پدرم خیلی علاقهمند
بودم ، او هم به من خیلی علاقهمند بود . بعد از آن دیدم که برادرم نامه
مینویسد . نمیخواستند که من ناراحت بشوم . تا اینکه من اصرار کردم که
بنویسید کیفیت چه بوده است ؟ معلوم شد اتفاقا همین جور هم بوده ، پدرم
در همان لحظه و همان ساعت ( گفت یادداشت کردم ) در خانه برادرم مرده
بود و [ آن حالت من ] در همان لحظهای بوده که جنازهاش را میآوردهاند
بیرون .
این را من از خود آن آدم شنیدم . اگر دروغ هم گفته من از خودش شنیدم .
ولی در وحی حالت استشعار هست یعنی آن کسی که به او وحی میشود میفهمد
که دارد از آنجا تلقی میکند و حتی در قرآن اینطور وارد شده که پیغمبر
اکرم از ترس اینکه آنچه میگیرد فراموش کند ، از این طرف هنوز جملههایی
که میگرفت تمام نشده بود از سر میگرفت تکرار میکرد ، آیه نازل شد که :
" « و لا تعجل بالقرآن من قبل »
[١] سؤال : فرق وحی با الهام چیست ؟ استاد : میگویند فرق لغویاش [ این است که ] الهام در همین جور موارد اطلاق میشود که انسان مستشعر به مبدئش نیست .