نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩
صد در صد عقلی فلسفی وجود دارد نه فقط عقلی تجربی ، مثل " « لو کان
فیهما الهة الا الله لفسدتا »" [١] که اسمش را " برهان تمانع "
گذاشتهاند که درباره آن بحثهایی هست . . ٧ " مللی که از تعلیمات آنها پیروی کردهاند به پیشرفت و تمدن نائل
شدهاند " . البته این را معتقدیم و باید اثبات کنیم ، ولی آنهایی که
منکر نبودند چنین حرفی را قائل نیستند ، بلکه اینها را اغلب مظاهر
ارتجاع دانستهاند . اگر از یک جنبه مؤثر و مفید دانستهاند از جنبه دیگر
مؤثر و مفید ندانستهاند .
" پس نتیجه اینکه آنها استفاده جو نبودهاند ، خودشان به خودشان ایمان
داشتهاند " .
مسأله اینکه انبیاء به گفته خودشان ایمان داشتهاند یا نه ، بعضیها
اساسا این را انکار دارند که واقعا انبیاء خودشان خودشان را صادق
میدانستهاند ( آنهایی که میگویند اینها منفعت جو و ریاست طلب بودهاند
که البته نمیگویند ایمان داشتهاند ) ولی واقع مطلب این است که وضع
انبیاء ، فداکاریهای آنها ، مجموعا سیره آنها آنقدر روشن است که واقعا
نشان میدهند که اینها به آنچه میگفتهاند ایمان داشتهاند . لااقل از نظر
شخص من این قضیه مورد تردید نیست . من نمیدانم چگونه است که سیره و
روش حضرت امیر خصوصا ، آن بساطت و سادگیای که به خرج میداد ( و شاید
هم علتش آن مسأله پرهیز جستنش از هرگونه سیاست بازی است که ما امروز
اسمش را " سیاست " گذاشتهایم ) به قدری روشن نشان میدهد که این مرد
به آنچه میگوید صد در صد ایمان دارد که برای من هیچ قابل تردید نیست .
ولی عدهای این را قبول ندارند . اما آیا اینکه اینها به خودشان ایمان
داشتهاند کافی است یا نه ؟ نه ، هیچ کافی نیست ، برای اینکه امروز - و
دیروز هم همین طور - بسیاری از کسانی که منکر نبوت بودند نه به این معنا
بود که میگفتند العیاذ بالله اینها شیادند و دانسته دروغ میگویند ، بلکه
میگفتند که اینها یک حالتی بر ایشان پیدا میشود ، بعد یک تجسماتی برای
آنها پدید میآید ، خیال میکنند که [ به آنها وحی میشود ] . در ترجمههای
کتابهای اعراب مثل کتاب سید محمد رشید رضا ( یک کتابی هم چند سال پیش
" خلیلی " ترجمه کرد ) اسم این حالت را گذاشتهاند " وحی نفسی " یعنی
از درون خودشان به خودشان القاء میشود و بعد اینها خیال میکنند که از
خارج به آنها وحی
[١] انبیاء / . ٢٢