نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٩
بعد از این است که پیوند میان اشیاء برقرار باشد . حکمت بعد از این است که پیوند میان اشیاء برقرار باشد . اگر پیوند میان اشیاء برقرار نباشد مصلحت و حکمت و از این حرفها نیست . میگوید اگر خدا اینجور نکند هرج و مرج لازم میآید . هرج و مرج چگونه لازم میآید ؟ ! هرج و مرج نیز وقتی است که ما از وسیلهها به نتیجهها نرسیم . وقتی او هر نتیجهای را میخواهد از هر وسیلهای ایجاد میکند ، دیگر چه هرج و مرجی است ؟ به هر حال این نظریه درستی نمیتواند باشد . ایشان میگویند - این را خیلیها گفتهاند - که اگر ما قائل بشویم که عالم قانون دارد و قانون عالم هم قانون قطعی است باید قدرت و اراده خداوند را محدود بدانیم . هرگز چنین چیزی نیست . ما اول مثالی در انسان ذکر میکنیم تا در خدا هم روشن بشود . یک وقت هست که شما یک کار را نمیکنید به موجب اینکه قدرت و اراده شما محدود است یعنی جلوی شما گرفته شده است . از کارهای خوب مثال میزنم . شما دلتان میخواهد که عالم درجه اول دنیا باشید ولی قدرت و اراده شما به شما اجازه نمیدهد ، چون نمیتوانید . مثلا شما نمیتوانید در ظرف عمرتان تمام علوم عالم را داشته باشید . پس این کار را که شما نمیکنید ، به خاطر محدودیت قدرت است . ولی یک کار هست که شما میتوانید و قدرت دارید انجام بدهید اما شما دارای یک کمال روحی هستید که به موجب آن کمال روحی این کار را نمیکنید . مثل یک آدم عادل . آدمی که ملکه تقوا دارد ، آدمی که به مقام عدالت و ملکه تقوا رسیده است ، به موجب ملکه تقوای خودش یک عمل زشت و پلید را انجام نمیدهد . همه ما در هر درجهای که باشیم نسبت به بعضی از کارهای پلید ملکه تقوا و حتی ملکه عصمت داریم ولی این نه به معنای آن است که قدرت ما محدود است که آن کار را انجام بدهیم ، و نه به معنی این است که جلوی اراده ما را یک مانعی از خارج گرفته است ، بلکه روح ما یک علوی پیدا کرده است که به موجب این علو این کار از آن پیدا نمیشود ، ضد این کار از آن پیدا میشود ، به موجب آن علوم روحی همیشه سخنی که از ما پیدا میشود سخن راست است نه سخن دروغ . حالا ما به هر درجه که ملکه تقوا پیدا کنیم ، به هر درجه که عدالت پیدا کنیم ، به هر درجه که به مقام عصمت برسیم - یعنی آنقدر خوبی فضیلتها برای ما روشن باشد که عملا در تمام عمر یک بار هم مرتکب [ رذیلت ] نشویم - آیا معنایش این است که دائما به سوی محدودیت گرایش پیدا میکنیم ؟ در تمام عمر یک