نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨١
نیروی فردی و بشری خودشان و با قدرت فکری خودشان سیر کرده بودند ، تا
این مقدار بیشتر نتوانسته بودند بروند ولی پیغمبر کسی است که از جای
دیگری لبریز شده است . او در واقع وقتی هم که میگوید ، خودش نیست که
میگوید . وقتی که از زبان وحی میگوید ، قدرت دیگری است که دارد به زبان
او میگوید و به زبان او میگذارد . در واقع هستی است که با زبان او سخن
میگوید .
پس این منطق که خدا را به یک شکل جاذبهدار معرفی کند از مختصات قرآن
است . ما در ادوار بعد میبینیم که در زبان شعر و عرفان گاهی به صورت
یک منطق افراطی درآمده است خدا را تشبیه کردهاند به یک زن زیبا یا به
یک پسر زیبا ، به زلف و چشم و از این حرفها ، اینها البته بعد پیدا شده
ولی ریشهاش همین مطلب است . قرآن هرگز این تعبیرات جلف را ندارد که
بیاید خدا را به یک صورت تمثیلی این گونه که چشمها چنین و زلف چنین و
قد چنین [ توصیف کند ] و البته آنهایی هم که چنین گفتهاند یک اصطلاحی
داشتهاند ، مثلا وقتی که میگویند زلف به اعتبار سیاهی و تاریکیاش کنایه
از دوری و بعد و فراق است ، وقتی که قد و راستی را میگویند بساطت ذات
را در نظر میگیرند چون خط مستقیم بسیط ترین خطهاست ، وقتی که چشم
میگویند چیز دیگری را در نظر میگیرند . این تعبیراتی که از نظر قرآن
تعبیرات جلفی هست ولی به هر حال پایهاش این است که میخواهد خدا را به
صورت یک محبوب و معشوق برای بشر معرفی کند ، ریشه و پایهاش از خود
قرآن است . قرآن نه تنها در این جهت معرفی کرد ، بلکه پرورش داد ،
معلوم شد که یک طرح عملی هم هست ، یعنی واقعا افرادی به وجود آورد که
به خاطر عشق به خدا و حب به خدا مجاهد فی سبیل الله شدند ، مال خودشان و
جان خودشان را در راه عشق به این خدا فدا و فنا کردند .
نمونهای از عشق به خدای قرآن
حدیثی هست که شیعه و سنی روایت کردهاند [١] و مکرر شنیدهاید : اصحاب صفه افراد برجستهای بودند که از خارج مدینه آمده بودند و زن و زندگی هم نداشتند و[١] این حدیث در کافی هست ، در کتب اهل تسنن هم هست . مولوی نیز همین مضمون را به شعر در آورده است .