نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٠
نهایی بوده است که این دستگاه را به وجود آورده . اما قرآن اصلا به این
مطلب قناعت نمیکند ، همینطور که میخواهد بگوید در پشت سرت یک قدرت
اساسی است که تو را و همه عالم را به وجود آورده است ، عمده این است
که میگوید این جلوی روی تو که به آن سو داری میروی باز به سوی او داری
میروی ، از او آمدهای و به سوی او میروی ، و بالاتر اینکه قرآن مخصوصا
اصرار دارد که بگوید همه چیز به سوی او میرود : " « ا فغیر دین الله
یبغون و له اسلم من فی السموات و الارض »" [١] چه میگویند اینها ؟ !
اینها غیر از دین خدا چیز دیگری را میخواهند و حال آنکه هر چه هست و هر
که هست ، بالا و پایین ، تسلیم راه اوست ؟ " « ان کل من فی السموات و
الارض الا اتی الرحمن عبدا » " [٢] ای بشر تو از عبودیت او میخواهی
سرپیچی کنی و حال آنکه هر که هست و هر چه هست عبد و بنده و مطیع او
هستند و هر کاری که میکنند فرمان او را میبرند ؟ این خورشید مسخر اوست و
این ماه مسخر اوست و این ستارگان همه مسخر او هستند و همه چیز مسخر
اوست .
خدا را به شکل بسیار زیبایی توصیف میکند به گونهای که او را شایسته
دلبستگی بشر معرفی میکند بهطوری که سایر دلبستگیها و وابستگیهای بشر را
از بشر میگیرد و پیوندش را با او برقرار میکند : " « لا اکراه فی الدین
قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک
بالعروه الوثقی »" [٣] . پیوندهای دیگر را میبرد و این یک پیوند را
متصل میکند . به تعبیری که امروزپسند است خدا را به صورت یک ایده مطلق
برای بشر معرفی میکند و لهذا در زندگی اجتماعی پایه و مبنای ایدئولوژی
بشر قرار میگیرد . خدای فیلسوفان اصلا چنین صلاحیتی نداشته و نمیتوانسته
چنین چیزی باشد . چنین منطقی که خدا را به یک شکل زیبا و به شکل
شایستهترین محبوب و شایستهترین مطلوب معرفی میکند از مختصات انبیاء
البته به زبان قرآن یعنی از مختصات قرآن است . چرا ارسطو و افلاطون و
سقراط این جور بیان نکردهاند ؟ آنها که خیلی فیلسوف و دانشمند بودند ،
در یک فرهنگ عظیم پرورش پیدا کرده بودند ، چرا ما به چنین جملههایی در
کلمات آنها برخورد نمیکنیم ؟ چون آنها با
[١] آل عمران / . ٨٣ [٢] مریم / . ٩٣ [٣] بقره / . ٢٥٦