نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٨
دیگر بعد از این باید دنبال حل این مشکلات برود ، دنیای فیزیک دیگر تقریبا دنیای ساده شناخته شده است . از جمله مدعی بود ( در همین جلسه گفتهام ، تکرار میکنم ) زمانی که در پاریس تحصیل میکردم روزی با خانم قدیم خودم قرار گذاشته بودم که با هم برویم سینما ، ساعت ٤ بعد از ظهر ، و موعدمان در فلان متر و بود . من چند دقیقه قبل از آن رسیدم ، از پلهها رفتم پایین ، در یک لحظه یکمرتبه مثل اینکه روشن شد برایم ، تهران را دیدم ، خانه برادرم را دیدم در حالی که جنازه پدرم را میآورند بیرون ، مردم هم دارند گریه میکنند ، افراد را هم دیدم و بعد دیگر تمام شد . بیحال شدم بهطوری که بعد از چند دقیقه زنم که آمد ، گفت تو چرا رنگت اینقدر پریده ؟ به او نگفتم ، گفتم مثلا مریضم ، و این را همین طور نگه داشتم ببینم قضیه چه بود ، حقیقتی بود یا نه ؟ و بعد دیدم نامههای پدرم که مرتب میآمد نیامد و بعد دیدم برادرم نامه مینویسد و چون میدانستند من ناراحت میشوم خبر نمیدادند . آخر ، وقتی من اصرار کردم معلوم شد پدرم مرده ، و بعد کیفیت و جزئیات را خواستم ، معلوم شد پدرم وقتی که مرده در خانه برادرم بوده و همان لحظهای که من آن جور یکدفعه دیدم که جنازه پدرم را میآورند ، منطبق میشد با همان وقتی که جنازه پدرم را میآورند بیرون . این وجود دارد ، اما چیست ؟ کسی نمیتواند توجیه کند .