نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٤
حرفی . بعد میگوید ( حالا ببینید رد که میکند چگونه رد میکند ) : " « بل له ما فی السموات و الارض »" شما تصورتان درباره خدا چیست ؟ غیر خدا هرچه هست ( گفتیم " « ما فی السموات و الارض »" یعنی غیر خدا هرچه هست ) از آن اوست نه فرزند او . چقدر فرق است میان ایندو ؟ فرزند جزئی از وجود انسان است ، قسمتی از وجود انسان مجزا میشود و به صورت فرزند در میآید ، بعد آن میشود یک فرد این میشود فرد دیگری ، آن میشود مالک خودش ، این میشود مالک خودش ، بعد حتی پدر ضعیف میشود او قوی میشود ، پدر میمیرد او میماند . ولی هرچه هست له ، از آن اوست ، تعلق دارد به ذات او ، ملک اوست ، ملکی که ما تعبیری نداریم دربارهاش بگوییم چون فورا ذهنمان از ملک میرود به املاک اعتباری . باز بلاتشبیه باید عرض بکنم : انسان تا چه اندازه مالک خاطرات ذهنی خودش است ؟ اگر او نباشد خاطراتی نیست چون آن خاطرات انشاء ذهن اوست . هرچه هست انشاء پروردگار است ، ایجاد پروردگار است . ایجاد کجا ، فرزندی کجا ؟ ! " « بل له ما فی السموات و الارض غ" شما چرا رابطه خدا با غیر خدا را این قدر اشتباه میکنید ؟ " « کل له قانتون »" و هر چه هست در مقابل ذات او قانت و خاضعند . این رابطه از قبیل رابطه پدر و فرزندی نیست . " « بدیع السموات و الارض » " . ببینید نفی فرزندی را با چه عبارتهایی میکند : او مبدع و مبتکر آسمانها و زمین یعنی همه اشیاست . ابداع یعنی