نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٨
قسمت دیگری که بعد از این بحث خواهیم کرد بحث تاریخی است چون در
خود قرآن هم اشاره به آن هست . در قرآن یک سلسله قصص و حکایات تاریخی
ذکر شده است و خود قرآن میفرماید که تو قبلا اینها را نمیدانستی و قوم تو
هم از اینها آگاهی نداشتند ( « ما کنت تعلمها انت و لا قومک ») [١]
. مخصوصا برای ما اثبات آن چیزهایی که در زمان پیغمبر مردم نمیدانستند و
بعد به وسیله قرآن دانستند شاید کمی مشکل است . آنچه که برای ما در
اینجا مفید است این است که در قرآن قصص و حکایاتی آمده است و نکاتی
در این قصص ذکر شده است که تا قرون اخیر و جدید این نکات از جنبه
تاریخی مجهول بوده است ، فقط چون قرآن میگفته مردم قبول میکردند یعنی
هیچ مدرک تاریخیای در دنیا وجود نداشته و شاید از نظر تاریخی اینها را
رد میکردهاند و بعد تحقیقات و کشفیات جدید آنچه را که قرآن بیان کرده
تأیید نمودهاند . این را هم اگر ما بتوانیم ثابت بکنیم باز نشانهای است
از اعجاز قرآن .
قسمت دیگر یک سلسله اظهار نظرهایی است که قرآن در ضمن بیانات خودش
[ درباره طبیعیات کرده است ] . البته میدانیم قرآن یک کتاب هدایت و
راهنمایی بشر است ، آن هدایت و راهنمایی که پیغمبران باید هدایت بکنند
مردم را به خداوند و به اینکه معادی هست و به اینکه عمل خوب چیست و
عمل بد چیست ، در ضمن اینها احیانا مسائل طبیعیات را مطرح کرده است .
در اینجا هم مسائلی در قرآن مطرح شده است که بعدها که علم بشر تقدم پیدا
کرده نظر قرآن را تأیید نموده است یعنی نه تنها رنگ و بوی دانش عصر و
زمان خودش را ندارد . یک رنگ و بوی خاصی داشته است که در دورههای بعد
، علم بشر که پیشتر رفته آن را تأیید کرده است .
قسمت دیگر مربوط به مقررات و قوانین است که اگر رسیدیم ، راجع به آن
بحث میکنیم .
[١] هود / . ٤٩