نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٤
چیزی است واسط بین اینها به این صورت : به هر پیغمبری یک معجزه که داده شده بود این اجازه و این استعداد در او بوده نه اینکه هر کاری دلش بخواهد و هر ارادهای بکند انجام بشود . مثلا در مورد موسی میبینیم که خدا امر میکند عصا را بینداز اژدها میشود : " « و ما تلک بیمینک یا موسی " ، " ولی مدبرا » " خودش هم وقتی میبیند این اژدها شد پا به فرار میگذارد . بنابراین ید بیضاء و عصا اجازهای بوده که خدا به موسی داده بوده و ماورای آن کاری نمیکرده کما اینکه وقتی میرسند به دریا باز در همان لحظه خطاب میشود که با عصایت بزن به دریا ، راه گشوده خواهد شد . یا واضحترش را بگوییم معجزه پیغمبر اسلام وحی و آیات قرآن بوده نه اینکه هر لحظه پیغمبر اراده میکرده این آیات به او وحی میشده کما اینکه مدتها با کمال اشتیاقی که داشته وحی قطع میشده و یک موضوعی مدتها دربارهاش سرگردان و حیران بوده تا اینکه به او وحی میشده . بنابراین اگر ما خواسته باشیم حقیقت معجزه را به آن صورتی که در قرآن هست تشریح کنیم نه نظریه اول است نه نظریه دوم ، بلکه آیاتی که به پیغمبر وحی