نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٦
میآوریم ، خدمتی به تو میکنیم ، بیا باغستانی چنین و چنان در اینجا ایجاد
کن ، چنین نفعی به ما برسان تا ما هم به نفع تو ایمان بیاوریم . آن که
ایمان نیست ، معامله است ، و لهذا تمام اینها را تحت عنوان "
« لن نؤمن لک »" ذکر کرده است نه تحت عنوان " لن نؤمن بک " چون
در قرآن حساب " یؤمن له " و " یؤمن به " از هم جداست . در جای دیگر
راجع به خود پیغمبر اکرم تعبیری دارد که : " « و یقولون هو اذن قل اذن
خیر لکم یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین »" [١] پیغمبر اکرم در عین اینکه
استقامت فوقالعاده داشت و وقتی که تصمیم میگرفت هرگز دیگر منصرف
نمیشد ، در مسائل جزئی خیلی نرمش نشان میداد ، هرکسی ک ه میآمد یک چیزی
میگفت حرفش را گوش میکرد و چنان با مهربانی گوش میکرد که او راضی
برمیگشت و میرفت . بعضی خیال میکردند که واقعا پیغمبر به حرف همه گوش
میکند " « یقولون هو اذن »" گفتند ما که رفتیم حرفمان را به پیغمبر
گفتیم ، بعد مخالفین ما هم رفتند حرفشان را به پیغمبر گفتند ، حرف ما را
گوش میکند ، حرف آنها را هم گوش میکند ، این که فقط گوش است ، سر تا
پا گوش است " « قل اذن خیر لکم »" بگو ولی گوش خوبی است برای شما
" « یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین »" به خدا ایمان دارد و به نفع مؤمنین
تصدیق میکند ، نه " یؤمن بالمؤمنین " ، یعنی اگر چیزی را تصدیق میکند
به خاطر مصلحت مؤمنین است ، نه واقعا آن حرف را قبول دارد . یعنی اگر
چیزی را پیغمبر رد نمیکند نه این است که آن حرف را قبول دارد و رد
نمیکند ، او یک تصدیق میکند ، همان تصدیق به نفع شماست . شما خیال
کردهاید پیغمبر هر که هرچه گفت حرفش را قبول میکند ؟ اینجور نیست .
پس " یؤمن له " با " یؤمن به " در قرآن دو مفهوم دارد . آنها هم
نگفتند که " لن نؤمن بک " گفتند " لن نؤمن لک " خیال کردند پیغمبر
آمده و میخواهد یک بساطی راه بیندازد و احتیاج دارد به یک افرادی که
بیایند دورش را بگیرند و لشکر و حامی و مبلغش باشند ، گفتند این کار را
برایمان بکن تا آن کار را هم ما برای تو بکنیم ، سبحان الله " « هل کنت
الا بشرا رسولا » " من یک پیغمبرم ، من آمدهام در شما ایمان به خدا و
ایمان به خودم ایجاد کنم ، من که نیامدهام اینجا جمعیت و حزب برای خودم
درست بکنم . پس " « سبحان ربی هل کنت الا بشرا رسولا »" معنایش این
نیست که پیغمبر که دیگر کار خارقالعاده ندارد ، [ بلکه معنایش این است
که ] یک پیغمبر که با کسی معامله ندارد : "« هل کنت الا بشرا رسولا غ".
[١] توبه / . ٦١