نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٥
« یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی »" [١]. و
هر جای قرآن را که در نظر بگیریم [ همین طور است ] .
پس این از ناتوانی و بیچارگی بشر است . بشر نمیتواند معانی بسیار
زیبا و عالی و لطیف را با بیانی لطیف ذکر کند جز آنکه جامهای ازاین
امور حسی بر آن بپوشاند ، همین جامههایی که میبینیم چقدر زیاد است و
بعضی از آنها به یک حد جلفی هم میرسد . پس برای این مطلب ، اگر انسان
به معانی قرآن و به زبان عربی و فن فصاحت و بلاغت به طور کلی در همه
زبانها آشنا بشود آنوقت واقعا لطف تعبیرات قرآن را درک میکند ،
احساس میکند که این ، نوع دیگری از تعبیر و بیان است . بعد هم واقعا
انسان خودش را تحت نفوذ قرآن میبیند و میبیند یک سنخیت خاصی دارد و
روح انسان را به سوی خودش میکشد .
اما از جنبه معنوی . در جنبه معنوی ، ما باید قسمتهای مختلفی را در نظر
بگیریم و روی هر قسمتی جداگانه بحث کنیم یعنی اگر دیدیم که یک معانی
بسیار بلند و عالی برای اولین بار در قرآن مطرح شده است که اصلا در تاریخ
فکر بشر این جور بیان معنی سابقه ندارد نه تنها سابقه ندارد چون خیلی
فکرها در دنیا سابقه ندارد و یک کسی اول میآورد ، بلکه حتی رابطه تسلسلی
هم ندارد [ نشانه آن است که این کتاب از افقی بالاتر از افق بشر پدید
آمده است ] . فرض کنید که آقای نیوتن یک فرضیه علمی میآورد . فرضیه او
هم سابقه ندارد و او اول کسی است که گفته ، اما ارتباط تسلسلی دارد یعنی
اگر کسی تاریخ علم را مطالعه کند میبیند بشر در راهی گام برداشته بوده
است که میرسیده به اینجا که یک نابغهای پیدا بشود از آن افکار گذشته به
این نتیجه برسد . ولی آنچه که در قرآن تازه است ابتدا به ساکن است و
مخصوصا از جنبه ابتدا به ساکن بودنش خیلی باید توجه کرد . وقتی در خود
قرآن هم دارد که " « فأتوا بسوره من مثله »" و ضمیر " مثله " را به
پیغمبر برگرداندهاند یعنی گفتهاند از مثل این پیغمبری چنین چیزی [ عجیب
است ] ، یعنی توجه کنید که این وابسته به یک محیط علمی فکری نیست که
در دنباله سیری که وجود داشته است یک ابتکار تازهای آورده باشد : محیطی
فوقالعاده منحط ، محیطی که بویی از این نوع اندیشه در آنجا وجود نداشته
است . و شخصی که در همین محیط منحط هم از همان حدود فرهنگ ناقص و
[١] بقره / . ٢٥٦