نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢
میشود ، گفتهاند پس در نظام جهان ضرورت دارد [١] که نبوتی وجود داشته
باشد .
پس این طرز بیان غیر از آن طرز بیانی است که به اصطلاح میگویند تکلیف
برای خدا معین میشود ، چون خدا مکلف است باید کاری را انجام دهد .
صحبت تکلیف نیست ، صحبت امر دیگری است . اینکه آنها میگویند خداوند
فاعل تام است و از ناحیه او منع فیض امکان ندارد ، بخل در ذات او وجود
ندارد ، پس اگر شیئی در نظام وجود ، امکان [ وجود ] و امکان ادامه وجود
داشته باشد از طرف او افاضه میشود ، غیر از این است که بگوییم چون
تکلیف خدا این است باید انجام دهد .
اما آن بیان مختصری که ما راجع به اصل نیاز داشتیم که گفتیم بعضی از
رفقا دو ایراد به ما کردهاند ، یکی اینکه اصلا شما نمیتوانید اثبات کنید
که بشریت نیازی به انبیاء داشته و دارد ، دوم اینکه به فرض اینکه
اثبات شود دلیل نمیشود . درباره اصل مسأله نیاز عرض کردیم ( حالا شما
فکر کنید ببینید چنین نیازی هست یا نیست ) بشر در سطحی که زندگی میکند
زندگی او زندگی یک موجود مختار است یعنی یک موجودی که با اراده خودش
و با انتخاب و تصمیم خودش باید کار کند ، یعنی به این مرحله از کمال
وجودی رسیده است که با جمادات فرق میکند ، با نباتات فرق میکند ، با
حیوانات هم فرق میکند که حیات او یک حیاتی است که با انتخاب و تصمیم
و اراده خودش باید کارها را انجام بدهد ، یک موجود آزاد مختار . این
موجود آزاد مختار زندگیش هم یک زندگی اجتماعی است ، همین که گفتهاند
مدنی بالطبع است ، یعنی اگر بخواهد انفرادی زندگی کند نمیتواند باقی
بماند ، بقای او به همین است که اجتماعی زندگی کند ، اصلا ساختمانش به
گونهای است که باید با کمک یکدیگر زندگی کنند ، چه از نظر استعدادهای
جسمی و چه از نظر استعدادهای روحی و معنویای که دارد ، آنگاه زندگی
اجتماعیاش مشروط به وجود یک ایمان است ، یعنی آن حالت طبیعی و
غریزیای که خودش دارد که هر فردی فقط منفعت خودش را میخواهد و بس ، و
منفعت خودش را بر مصلحت [ جمع ] مقدم میدارد ، قادر نیست که زندگی
اجتماعی او را اداره کند ، باید یک ایمانی بر وجودش حکومت کند که به
موجب آن ایمان ، قوانین و مقرراتی که به خاطر مصالح اجتماعی وضع شده
است ( حالا یا من جانب الله یا از جانب خود مردم ، که البته لااقل
اصولش باید من جانب الله باشد ) ،
[١] [ آنها وقتی میگویند " وجوب " یعنی ضروری است ] .