نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٧
هست ، چون در " جا " بودن معنایش محدود بودن است . " « و هو معکم
اینما کنتم »" [١] هر جا باشید او خودش با شماست . خدا را چقدر با
اشیاء میداند ! اشیاء را با خدا نمیداند ولی خدا را با اشیاء میداند . "
« و نحن اقرب الیه من حبل الورید »" [٢] [ ما به انسان از خودش
نزدیکتر هستیم ] . " « ان الله یحول بین المرء و قلبه »" [٣] خدا
بین انسان و دل انسان که همان شخصیت انسان است ، بین خودش و خودش
حائل میشود ، از خودش به خودش نزدیکتر است .
در بعضی آیات ، هرچه حسن است و هر چه کمال است و هر چه جمال است
میگوید همه چیز از خداست ، اصلا غیر خدا چیزی ندارد یعنی غیر خدا هر چه
دارد از خدا دارد ، پس هر چه هست از خداست ، که این خودش یک منطق
عجیبی است : " « له الاسماء الحسنی »" [٤] قاعدهای است در عربیت ،
میگویند : " تقدیم ما هو حقه التأخیر یفید الحصر " یعنی چیزی را که
باید مؤخر باشد اگر مقدم بداریم افاده حصر میکند . در فارسی هم همین طور
است . مثلا یک وقت میگوییم " آقای زید در مسجد است " یعنی آقای زید
در مسجد است ، ممکن است آقای عمرو هم در مسجد باشد ، و یک وقت
میگوییم " در مسجد آقای زید است " یعنی آن که در مسجد است آقای زید
است . آنوقت محدود و منحصر میشود که آن که در مسجد است منحصرا اوست .
" « له الاسماء الحسنی »" ( نه " الاسماء الحسنی له " تمام شؤون
کمالیه از آن اوست و بس .
" « ان الله هو الحق المبین »" [٥] حق مطلق فقط اوست ، یعنی هر
چیزی هر حقیتی که دارد از ناحیه اوست ، حق واقعی اوست و حقی هم که
دیگری دارد باز مال اوست . حیات هم انحصار دارد به او : " « هو الحی
" [٦] .
" « و هو العلیم القدیر »" [٧] علم منحصرا از آن اوست ، قدرت
منحصرا از آن اوست . "
[١] حدید / [٤] [٢] ق / . ١٦ [٣] انفال / . ٢٤ [٤] طه / [٨] [٥] نور / . ٢٥ [٦] بقره / . ٢٥٥ [٧] روم / . ٥٤