نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٩
منبع تمام علتها و اسباب دیگر است و یا اینکه در یک نقطه و در یک
علت نهایی متمرکز نمیشود ؟ بسیار خوب ، ما با دلیل فهمیدیم که در یک
نقطه نهایی متمرکز میشود . این درست مثل این است که یک کسی بیاید
قانون جاذبه عمومی را کشف کند که یک قانونی در دنیا هست به نام جاذبه
عمومی . چنین چیزی برای روح بشر جاذبه ندارد ، یعنی روح بشر را به سوی
خودش نمیکشد ، در روح بشر عشق و طلب به سوی خودش ایجاد نمیکند ، پرواز
ایجاد نمیکند .
ولی خدا به آن شکل که انبیاء عموما [١] [ بیان کردهاند ] ، آن خدایی
که قرآن به بشر معرفی میکند جاذبه دارد ، جمیل است ، زیباست ، شایسته
است که محبوب و مطلوب بشر قرار بگیرد ، بلکه تنها چیزی که شایسته است
به تمام معنا مطلوب و محبوب بشر قرار بگیرد اوست . به گونهای خدا را
به انسان میشناسانند که در انسان نوعی اشتعال ایجاد میشود یعنی انسان
برافروخته میشود ، در او عشق و حرکت به سوی آن خدا به وجود میآید ، شب
زندهداریها به وجود میآورد ، تشنگی در روزها به وجود میآورد که برای این
خدا تشنگیها میکشد ، گرسنگیها میکشد ، شب زندهداریها پیدا میکند ، "
« تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم »" [٢] میشود ، جان در راه
این خدا فدا میکند ، مال در راه این خدا فدا میکند . اصلا ارسطو قادر
نیست که خدا را به این شکل به بشر بشناساند . [ میگوید ] علة العلل .
همه علتهای دنیا در یک نقطه متمرکز میشود . بسیار خوب در یک نقطه
متمرکز بشود ، آخرش چی ؟ اما آن خدایی که ما در قرآن میبینیم ، غیر از
اینکه علة العلل است یا به تعبیر قرآن " « الاول »" است ، اول مطلق
است ، همه چیز از آنجا پیدا شده ، عمده مطلب آن " الاخر " بودنش است
یعنی آن که باز به تعبیر قرآن همه اشیاء طبعا به سوی او بازگشت میکنند و
به سوی او میروند و نهایت همه چیز به سوی اوست . ایندو از زمین تا
آسمان فرق میکنند . اینجور خدا را توصیف کردن یعنی خدا را در روبروی
خلقت قرار دادن ، نه [ تنها ] در پشت سر خلقت . عله العلل ، خدا را در
پشت سر خلقت قرار میدهد یعنی این خلقتی که دارد همینطور حرکت میکند ،
در آن [ عقب ] یک علت
[١] البته وقتی میگوییم انبیاء عموما ، ما انبیاء را فقط از زبان قرآن میشناسیم ، از غیر قرآن ما انبیایی را نمیشناسیم و بلکه در آن کتابهای دیگر آن انبیاء را که نشان میدهند یک چیزهایی است که غیر قابل قبول است . [٢] صف / . ١١