نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٨
عمل کند فورا قانون عوض میشود ، این دیگر چه بحثی است که ما بیاییم بحث کنیم که آیا این امر محال است یا محال نیست ؟ اصلا صحبت محال بودن و محال نبودن و این حرفها معنی ندارد . در میان متکلمین اسلامی اشاعره اینجور فکر میکردند و بعد هم بسیاری دیگر از علماء و فضلای اسلامی همین نظریه را پذیرفته و گفتهاند مطلب همین است ، اصلا در باب معجزه نباید بحثی کرد ، صحبت از سر معجزه و راز معجزه [ صحیح نیست ] ، اساسا معجزه رازی ندارد ، خواست خداوند [ است ] . اگر به آنها بگویید پس ما با علم چه بکنیم ؟ علوم یک سنتی را در جهان به ما نشان میدهند که هر حادثهای دنبال یک حادثه دیگر واقع میشود و نظام معینی هست ، میگویند شما سراغ علوم هم که بروید علوم چه میگویند ؟ علوم میگویند هرچه ما تاکنون مطالعه کردهایم نظام را به این کیفیت یافتهایم . علوم جز توالی قضایا چیز دیگری نشان نمیدهند ، که حالا یک مطلب هم من به کمک این اشخاص اضافه میکنم و آن این است که فرق است میان قوانین طبیعی و قوانین عقلی که در ریاضیات یا فلسفه جریان دارد . قوانین ریاضی قوانینی است که عقل ضرورت آنها را کشف میکند و خلاف آن محال است ، مثل اینکه شما میگویید دو شیئی که مساوی با شیء سوم باشند خودشان با یکدیگر مساوی هستند . این یک امری است که فرض ذهن ماست یعنی اصلا موضوع را ذهن خود ما فرض میکند و ضرورت آن را هم درک میکند یعنی عقل میگوید خلافش محال است . اگر کسی معجزهاش این گونه است که دو کمیت متساوی را پیدا کرده است که این دو کمیت متساوی با یک شیء سوم مساوی هستند و از همان جهت که ایندو با شیء سوم مساوی هستند خودشان با یکدیگر نامساوی هستند ، میگوییم قبول نیست ، این خلاف ضرورت عقل است . یا مثل بدیهیاتی از قبیل " کل و جزء " . اگر یک کلی داشته باشیم و یک شیء دیگر ( در اجسام ) ، حجمی داشته باشیم که جزء حجم دیگر باشد ، ضرورت عقل حکم میکند که کل از جزء بزرگتر است چون کل همان جزء است بعلاوه حجم دیگر . امکان ندارد که جزء مساوی کل باشد و یا جزء از کل بزرگتر باشد . این ضرورت عقلی است . اگر پیغمبری آمد امری را ادعا کرد برخلاف قانون ریاضی یا برخلاف ضرورت عقلی فلسفی ، ما نمیپذیریم و میگوییم عقل این را نمیپذیرد . ولی قوانینی که ما الان میگوییم که معجزه برخلاف آن قوانین است قوانین طبیعی است . هرگز عقل ضرورت قوانین طبیعی را کشف نمیکند ، عقل فقط وجود آنها را