نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦
منطق قرآن منطق کاملی نبود که چون بشر به قانون و به عدالت نیاز دارد پس خدا پیغمبران را میفرستند . این همان استدلال است ، چیز دیگری نیست. از این که بگذریم اگر یادتان باشد در مبحث توحید که ما بحث میکردیم عرض کردیم که قرآن استدلال بر خدا را که از طریق مخلوقات میکند ، از دو راه بلکه از سه راه میکند ، ما از سه راه عرض کردیم : یکی اینکه اصلا این موجودات را حادث و مخلوق میداند ، میگوید اساسا کی اینها را به وجود آورده ؟ به دلیل اینکه نبودهاند و پیدا شدهاند ، نیستند و تغییر و تبدیل میپذیرند و پیدا میشوند ، میگوید خدا خالق است . دلیل دیگر نظم موجودات است و این هم در قرآن زیاد تکرار شده است ، [ استدلال ] به نظم ماهرانهای که نشان میدهند ناظم مدبری داشته است که از این نظر عالم حکم یک ساختمانی را دارد که وضع ساختمان و ترتیب اجزائش نشان میدهد که عمدی در کار بوده است که هر چیزی را در جایی برای منظوری قرار بدهد ، همین طور که نوشتههای یک کتاب ، ترتیب کلمات و حروف بر علم نویسنده آن دلالت میکند ، و همچنین یک مصنوع مثل ماشین یا ساعت و یا ساختمان [ بر صانع آن دلالت میکند ] . یک استدلال دیگری در قرآن است و آن غیر از این دوتاست و از راه هدایت و رهبری موجودات است و این از مختصات قرآن است که تفکیک کرده است میان اصل نظم و اصل هدایت ، یعنی آن را یک چیز میداند و این را چیز دیگر ، و همان جا باز عرض کردم من در میان کسانی که دیدهام متوجه این نکته شدهاند اول کس ظاهرا فخرالدین رازی است که در تفسیر خودش میگوید برخلاف آنچه که متکلمین خیال میکنند ، قرآن ایندو را از یکدیگر تفکیک کرده است . چطور میشود هدایت را از نظم تفکیک کرد ؟ ممکن است بگویید همان است ، چیز دیگری نیست . اگر ساختمان موجود یک شیء برای راهی که میرود کافی باشد ، آن دیگر هدایت علیحدهای ندارد ، مثل اینکه یک سفینه را طوری میسازند که خود سفینه و آن ساختمان داخلی و ماشینیاش کافی است ، یعنی مجموع علل فاعلی که در آن گنجاندهاند کافی است که او را پیش ببرد و هدایت کند ، همان نظمش هادی او هم هست . ولی گاه یک نوع هدایتهایی در شیء هست که این ساختمان برای آن هدایت کافی نیست ، یک چیز دیگری غیر از ساختمان مادیاش باید باشد ، مثل یک کششی که از جلو دارد این شیء را میکشد و میبرد . میگویند علل فاعلی کأنه سائق است یعنی از پشت سر شیء را