نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٢
چیزهایی میدیدم غیر از آنچه که مردم عادی میدیدند و نواها و صداهایی
میشنیدم غیر از آنچه که دیگران میشنیدند و به پیغمبر عرضه کردم گفتم : یا
رسول الله ! من چنین چیزهایی را میشنوم . به من فرمود : " « انک تسمع
ما اسمع و تری ما اری و لکنک لست بنبی » " بله ، تو میشنوی این چیزها
که من میشنوم و میبینی این چیزها که من میبینم ولی در عین حال تو پیغمبر
نیستی . پس معلوم میشود که اختصاص به پیغمبران ندارد .
میفرماید : " " « ان الله سبحانه و تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب تسمع
به بعد الوقره و تبصر به بعد العشوه و تنقاد به بعد المعانده و ما برح
لله - عزت الاؤه - فی البرهه بعد البرهه و فی ازمان الفترات عباد ناجاهم
فی فکرهم و کلمهم فی ذات عقولهم » " [١] دائما چنین است ، در هر
فاصلهای که پیغمبری هست بعد پیغمبری نیست ، باز عدهای از مردم ، گروهی
، رجالی هستند که خداوند در افکارشان با آنها سخن میگوید و در عقلشان با
آنها حرف میزند و مطالبی را تلقی میکنند .
مکاشفه مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی
این جور چیزها زیاد است . مرحوم آقای سید جمال گلپایگانی رضوان الله علیه یکی از مراجع تقلید تقریبا عصر حاضر بودند که حدود پانزده سال پیش تهران هم آمدند و اکنون حدود ده سال است که فوت کردهاند . من در تهران خدمت ایشان رسیده بودم و قبلا هم البته میشناختم . مردی بود که از اوایل جوانی که در اصفهان تحصیل میکرده است [ اهل تقوا بوده ] و افرادی که در جوانی با این مرد محشور بودهاند او را به تقوا و معنویت و صفا و پاکی میشناختند و اصلا وارد این دنیا بود و شاید مسیرش هم این نبود که بیاید درس بخواند و روزی مرجع و رئیس بشود . این حرفها در کارش نبود و تا آخر عمر به این پیمان خودش باقی بود . به طور قطع و یقین آثار فوقالعادهای در ایشان دیده میشد . یک آقا لطفالله هست گلپایگانی ، الان از فضلای قم است و مرد خوبی است . این قصه را ایشان برای من نقل کرد ، بعد من از پسر مرحوم ، آقا سید جمال هم پرسیدم ، گفت که آقا خودش برای خود من هم نقل کرد . قضیه این بود که مرحوم آقا ضیاء عراقی که از مراجع نجف بود - ظاهرا - در سنه ٢٢[١] نهجالبلاغه ، خطبه . ٢٢٠