نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦١
نمیدانم که واقعا در بیماریهای غیر عصبی هم [ درمان روانی ] اثر دارد یا ندارد گو اینکه باز هم ما در کتابها میخوانیم که روی بیماریهای غیر عصبی هم حالت روانی میتواند اثر ببخشد . این مطلب که یک بیماری از راه تلقین روحی و یا از راه تحریک اراده خود بیمار معالجه شود منشأ یک فکر شد که در بشر نیرویی وجود دارد غیر از این نیروهای مادی بدنی ، که همان قوه اراده است و قوه اراده یک قوه مستقلی است در انسان . در دوران جدید هم ما میبینیم که یک چیزهایی پیدا شد که این فکر را به نظر ما تأیید و تقویت کرد ، و چیزهای عجیبی در کتابهای روانکاوی و یا در کتابهایی که راجع به هپینوتیزم نوشتهاند در این زمینه میخوانیم . ما میخوانیم که اول بار که مگنتیزم پیدا شد خیال میکردند که در مغناطیس یک نیروی خارق العادهای وجود دارد و افرادی پیدا شدند - که اطباء هم اغلب اینها را شیاد میدانستند - و مدعی بودند که ما با مگنتیزم معالجه میکنیم . بعد واقعا معلوم شد که مغناطیس اثری ندارد ، هیچ خاصیت و خصوصیتی [ در این زمینه ] ندارد . بعد فکر دیگری پیدا شد و آن این بود که شاید آن نیرو در مغناطیس در آن فلز نیست و آن مغناطیس دیگری حیوانی در بدن آن شخص است یعنی بعضی از انسانها اصلا در وجودشان قوهای نظیر قوه مغناطیسی وجود دارد که با آن [ بیماران را ] معالجه میکنند ، مثل مردی به نام دکتر مسمر که چیزهای عجیبی از او نقل میکنند . ولی میگویند بعدها این فکر هم مردود شناخته شد که واقعا این طور نیست که در بدن یک انسان قوهای نظیر قوه مغناطیس وجود داشته باشد . افکار متوجه این مطلب شد که هر چه هست خاصیت مال تلقین است یعنی خاصیت مال فکر خود بیمار است ، نه در فلز خاصیتی هست و نه در بدن آن طبیب ، معالج ، و معالجات و فعالیتهای زیادی مشاهده شده است و بعد نتیجه گرفتهاند که این نتیجهای که گرفته میشود بیشتر ، از تلقین است یعنی از این باور و ایمان و عقیدهای است که در خود بیمار پیدا میشود . بعدها افکار بر محور همین قوه تلقین و قوه فکر خود انسان دور زد . از وقتی که فکر آمد روی تأثیر قوه تلقین و قوه فکر ، باز همان مسأله درمان روحی زنده شد که اصلا خود علم و اراده در انسان قوه است ، نفس علم در انسان قوهای است که میتواند بر بدن انسان حکومت کند و نفس اراده و خواست قوهای است که میتواند بر بدن انسان حکومت کند ، تا قضیه خواب مصنوعی کشف شد .