نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٢
ندارم که تو را آنچنان که باید ستایش کنم ، هرچه که من تو را ستایش کنم باز در حد من است نه در حد تو ، ستایشی که شایسته توست فقط ستایشی است که خودت از خودت ستایش کنی یعنی تنها ذات توست که قدرت دارد تو را آنچنان که هستی بستاید ، غیر ذات تو هیچ کس [ قدرت ندارد ] و من ( او که دیگر شخص اول عرفان است ) قدرت ندارم تو را آنچنان که باید ستایش کنم . باز در حدیثی هست که فرمود : " « کلما میزتموهم باوهامکم فی ادق معانیه فهو مخلوق لکم مردود الیکم و لعل النمل الصغار یزعم ان لله تعالی زبانیتین » " یعنی هر چه را که با وهم و اندیشه خودتان فکر میکنید و خیال میکنید او خداست و خدا را تصور کردهاید بدانید اشتباه کردهاید ، او مخلوقی است از مخلوقات شما ، مصنوعی است از مصنوعات شما ، به خودتان برمیگردد ، یعنی آن خدا نیست چیز دیگری است . بعد میفرماید هر چه که بشر بخواهد فکر کند ، به خودش قیاس گرفته است . میگوید شما چه میدانید ، شما یک چیزهایی را که به نظر خودتان کمالات میآید میگویید کمال ، شاید مورچه هم که دو تا شاخک دارد که خیلی به دردش میخورد و خیلی برایش لازم و مفید است خیال میکند که خدا دو تا شاخک دارد . چون برای او دو تا شاخک خیلی مفید و لازم و ضروری است قیاس به نفس میکند و خیال میکند خدا هم دو تا شاخک دارد . به این [ وسیله ] میخواهند بفهمانند که فهم بشر از اینکه خدا را به کنهش ادراک کند ناقص است . بعد همین مطلب یک تعبیرات رمزی هم پیدا کرده است . کلمه " عنقا " یا "سیمرغ" رمز یک چیزی است که اسمش را پیدا میکنند ولی خودش را هیچ وقت نمیبینند ( عنقای مغرب ) ، و در لسان شعرا خدا به کنه، تعبیر به عنقا میشود. همین طور که به عنقا کسی دست پیدا نمیکند به او هم دست نمیرسد . این ، اصطلاح عرفانی است، در کتب عرفانی میآید " عنقای مغرب "، که حافظ میگوید :
| عنقا شکار کس نشود دام بازگیر |
| کانجا همیشه باد به دست است دام را |