نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣
گفتهایم - که آیا اگر ما بخواهیم بر خدا استدلال کنیم حتما باید به وسیله
چیز دیگر بر خدا استدلال کنیم ، یا اینکه به وسیله چیز دیگر بر خدا استدلال
کردن یک راه استدلال است و میتوان از خود خدا بر خود خدا استدلال کرد ؟
عدهای معتقدند که راه صدیقین همان راهی است که از خود خدا بر خود خدا
استدلال میکنند ، که ما در تعبیرات مذهبی هم در این زمینه زیاد داریم :
" « یا من دل علی ذاته بذاته » " [١] یا امام حسین میفرماید : "
« ا یکون لغیرک من الظهور ما لیس لک » " [٢] آیا غیر از تو از تو
ظاهرتر است که من غیر تو را دلیل بر تو بگیرم ؟
پس عدهای معتقدند ( اجمال را میخواهیم اشاره بکنیم ) که آن هم راهی
است و اشرف . هم هست ( حالا تقریر و بیانش هر چه هست به جای خود ) .
مطلب دیگر این است : آیا میتوان از خدا بر چیز دیگر استدلال کرد یا نه ؟
یعنی ما خدا را معلوم قرار بدهیم و یک چیزی را مجهول ، به دلیل اینکه
خدا هست پس فلان چیز هم بالضروره وجود دارد ، که آن معلومی که ما در
برهان خودمان اتخاذ میکنیم خود خدا باشد ، یعنی اگر ما نتوانیم خدایی
اثبات بکنیم آن مجهول ما هم مجهول است ولی اگر خدا را اثبات کردیم ،
به دلیل اینکه خدا هست فلان شیء هم هست یعنی این یک ضرورتی است که از
وجود خداوند ناشی میشود ؟ عدهای معتقدند که بله ، این هم خودش یک طرز
استدلال است ، البته نه اینکه بر همه اشیاء بشود از این راه ، از طریق
عقلی استدلال کرد ، ولی میتوان نظام کلی وجود و کلیات وجود را از راه
شناختن خداوند کشف کرد . درباب نبوت عامه یک چنین استدلالی است ، نه
استدلال از راه متکلمین که بر خداوند واجب است ، اگر نکند خداوند به
تکلیف خودش عمل نکرده ، نه ، صحبت ضرورت است نه وجوب و تکلیف .
خواستهاند بگویند چون خدا هست ، در خلقت خلا وجود ندارد یعنی اگر یک
موجودی امکان یک رشد و یک کمال در او باشد و موانعی در کار نباشد ،
قابلیت از طرف او تمام باشد ، از طرف خداوند آن کمال به او افاضه
میشود . بعد آمدهاند درباب نوع انسان اینجور گفتهاند : نوع انسان
نیازمند به یک هدایتی هست ماورای هدایت حس و عقل ، و امکان این هم که
بشر بتواند این را از ماورای خودش ، از عالم دیگر تلقی بکند - که نامش
وحی هست - وجود دارد ، بشر
[١] بحار ، ج / ٨٧ ص . ٣٣٩ [٢] مفاتیح الجنان ، دعای عرفه .