نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٤
و ناراضی است .
این آیه نیز در رابطه انسان با خداست : "« یا ایتها النفس المطمئنه
" ای نفس و ای انسان اطمینان یافته ( که در آیه دیگر گفت که با چه
چیزی اطمینان پیدا میکند ) " « ارجعی الی ربک راضیه مرضیه »" بازگرد
به سوی پروردگارت در حالی که راضی و خشنودی و مرضی هستی و خدا هم از تو
خشنود است . ببینید پیوند خدا و بنده چقدر با یکدیگر نزدیک میشود : دو
موجودی که این از آن خشنود است و آن از این خشنود . " « فادخلی فی
عبادی »" پس وارد شو در جرگه بندگان من ، یعنی نه بنده هیچ چیز دیگر (
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم ) . این حرف " ی " اینجا خیلی معنی
میدهد . " « و ادخلی جنتی »" [١] در بهشت من وارد شو ( این بهشت
من از این بهشتهای معمولی خیلی بالاتر است) و در جرگه بندگان من داخل شو.
ما وقتی که فکر میکنیم اینجور به نظرمان میرسد که بیان قرآن در رابطه
انسان با خدا یک بیان اعجازآمیز و بیسابقه و بیرقیب است ، بیانی است
که از هزار و چهارصد سال پیش تا امروز مثل هر گنجینه دیگری برای هر
متفکری این صلاحیت را داشته که موضوع مطالعه قرار گیرد . اگر اینها اعجاز
نباشد پس اعجاز یعنی چه ؟ بیان قرآن آنچنان ممتاز و مخصوص به خود است
که همیشه برای بشر مثل یک گنجینه شایستگی کاوش دارد که در اطرافش
کاوش کند . در روانشناسیهای امروز این مسأله مطرح است ، در روانشناسی
دیروز مطرح نبوده است ، میگویند یکی از ابعاد روح بشر خداخواهی و حس
تقدیس است یعنی در غریزه بشر حس تعالی و اینکه در مقابل یک مقام
متعالی خضوع کند و او را پرستش نماید ، هست و اگر خدای یگانه را پیدا
نکند موجود دیگری را به جای او مینشاند و پرستش میکند ، که این را در
کتابهای امروز زیاد دیدهاید ، نمیخواهم بگویم مطلبی است که از نظر
روانشناسی مورد اتفاق است ، نه ، مورد اتفاق نظر نیست ولی اکابری از
روانشناسان و روانکاوان به این مسأله معتقدند . اما علم در گذشته چنین
بعدی برای روح انسان قائل نبود . ولی قرآن در نهایت صراحت این مطلب را
گفت : " « فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها لا
تبدیل لخلق الله »" [٢] این دیگر از صریحترین بیانات در این زمینه
است .
[١] فجر / ٢٧ - . ٣٠ [٢] روم / . ٣٠