نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩١
روی همین حسابهاست که من فکر میکنم که مسأله وحی با همین مشخصاتی که
انبیاء گفتهاند ، خواه توجیه حکما را بپذیریم یا نپذیریم ، غیر از توجیهی
که لااقل در آن توجیه برای انسان یک روحی در مقابل بدن قبول بکنیم و برای
روح هم یک استعداد دیگری غیر از این استعدادها بپذیریم ، قول قابل توجیه
دیگری داشته باشد ، یعنی اگر انسان برای بشر یک روح قائل نباشد که آن
روح هم یک سنخیتی با جهان دیگر داشته باشد ، [ به عبارت دیگر ] تا ما
جهان دیگری قائل نشویم و تا تماسی غیر از این تماسهای طبیعی - که با
موجودات طبیعی هست - با جهان دیگر قبول نکنیم ، مسأله وحی را به هیچ
شکل نمیتوانیم توجیه کنیم ، حالا میخواهد به آن شکل توجیه کنیم یا به شکل
دیگر .
ما دیگر در مسأله وحی بیش از این در اینجا بحثی نداریم . حداکثر این
است که اگر بخواهیم بحث کنیم یکی در " امکان وحی " بحث میکنیم ، یکی
هم فرضیهای در توجیه وحی . حرفهای گذشته ما خیال میکنم این دو مطلب را
گفت . اما امکان وحی . بعد از اینکه ثابت کردیم خود وحی از نوع هدایت
است و ما میبینیم همان هدایتهایی که در غیر انبیاء هست ( در آن وحیهای
دیگر قرآن ) وجود دارد و حال آنکه از جنبه علمی قابل توجیه نیست یعنی از
جنبه ساختمان مادی اشیاء قابل توجیه نیست ، [ بلکه ] همین قدر میفهمیم
یک نیرویی هست که این [ موجود ] را به سوی هدفی میکشاند ، میگویند اول
دلیل بر امکان شیء وقوع شیء است ، وقتی این درجه ضعیفش را ما در نحل به
تعبیر قرآن ( « و اوحی ربک الی النحل ») [٣] در زنبور عسل میبینیم ،
در آنجا چه میگوییم ، چگونه آن را توجیه میکنیم ؟ وقتی در آنجا وقوع دارد
پس ما دلیل نداریم که بتوانیم نفی بکنیم که نه ، درجه بالاترش در
پیغمبران وجود ندارد . پس بحث بحث امکان است . مسأله توجیهش هم که
همین فرضیهای بود که عرض کردم ، حالا میخواهد این فرضیه را کسی قبول کند
میخواهد قبول نکند ، ضرورتی هم ندارد که ما حتما فرضیهاش را بپذیریم چون
[ وحی ] یک امری بوده که از مختصات انبیاء بوده است و ما راهی نداریم
برای اینکه مستقیما آن را تحت نظر و مطالعه خودمان قرار بدهیم ، به کمک
سایر معلوماتی که درباب روان انسان از یک طرف و درباب جهان ماوراء
الطبیعه از طرف دیگر داریم ، به کمک اطلاعاتی که از این دو ناحیه داریم
، تا حدودی یک
[١] نحل / . ٦٨