نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٨
دیدم رفیقم که پهلویم بود پیشانیاش شروع کرد به ورم کردن ، تدریجا ورم میکرد . تو چرا اینجور میشوی ؟ باز آن یکی و آن یکی . بعد گفتم بروید ببینید در مدرسه هم چیزی ورم میکند یا ورم نمیکند و اختصاص دارد به این اتاق ؟ بعد من به این چشم خودم دیدم دکتر مدرسی آمد برای من نسخه داد و به گوش خودم شنیدم صدای پای دکتر مدرسی را قبل از آمدن ( که با صدای پایش آشنا بودم ) که من گفتم بفرستید دنبال دکتر مدرسی ، دکتر مدرسی است ، صدای پایش را شنیدم . آمد در اتاق من صحبت کرد ، نسخه به من داد . بعد هم که حالم خوب شده بود تا مدتها من خیال میکر دم دکتر مدرسی آمده . بعد از مدتها فهمیدم تمام اینها تجسماتی بوده که من با چشم خودم داشتم میدیدم و اصلا واقعیت نداشته ، و من واقعا حیرت کردم . آخر انسان یک وقت چیزی را که نمیبیند تصورش را میکند ، چون در حافظهاش است ، استمداد از حافظه و تصور کردن . مثلا آقایی که الان اینجا نیست ، ما در ذهن خودمان یک تصور مبهمی از او میکنیم اما هرگز ما قادر نیستیم در حال بیداری یکی از دوستانمان را که در این جلسه نیست الان جلوی چشم خودمان ببینیم ، هر کار بخواهیم بکنیم او را جلو چشم خودمان مجسم کنیم نمیتوانیم . ولی من در آن حال در جلوی چشم خودم مجسم میدیدم . بعد این از جنبه روانی برای من مبدأ یک فکر شد که همین حرفی که فیلسوفها میگویند درست است : برای دیدن یعنی آن حالت روانی دیدن نه حالت فیزیکی دیدن ، همان حالتی که انسان واقعا شیئی را با قوه باصره خودش در جلوی چشم خودش مجسم ببیند - هیچ لزومی ندارد که این شرایط طبیعی همیشه باشد ، بلکه در بعضی حالات لازم است . بعد هم من به همین دلیل قبول کردم که راست میگویند کسانی که میگویند در عالم خواب ، دیدن ، واقعا خود دیدن واقع میشود نه اینکه آدم نمیبیند و خیال میکند و میبیند ، نه ، در عالم رؤیا آدم خیال میکند که یک وجود مادی در جلویش هست ، این را اشتباه میکند اما در اینکه میبیند یعنی آن حالت ابصار برایش رخ میدهد هیچ اشتباه نمیکند ، واقعا حالت ابصار رخ میدهد ، در آن هیچ اشتباه نمیکند و اصلا دیدن در حال عادی شرایطش آن است ، در غیر حالت عادی شرایطش این است . [ حکما ] میگویند بنابراین [ دیدن ] از راههای مختلف [ صورت میگیرد ] . حتی مرض و بیماری هم ممکن است سبب شود ، منتها یک آدم بیمار و مریض چه چیز را میتواند جلوی خودش تجسم دهد ؟ همان سوابق ذهنی خودش را . آنجا که دیگر روح