نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١
در راه طی شده هم همین مطلب است ، فقط بعضی اصول که در اینجا هست در آنجا نیست ولی بعضی اصولی را که در اینجا به اختصار آمده ، مثل تفاوت روش انبیاء با روش دانشمندان و فلاسفه ، خیلی تفصیل دادهاند که نیازی هم به تفصیل نداشته چون هیچکس قائل نیست که روش انبیاء با روش دانشمندان و فلاسفه یک روش بوده . در آنجا بعد مطلب دیگری [ دارد ] که من ابتدا که میخواندم متوجه شدم ، بعد دیدم که خود ایشان هم متعرض شدهاند : " روش انبیاء روش درونی بوده ، از درون خودشان الهام میگرفتهاند همان طوری که هنرمندان و شعرا و موسیقیدانها از درون خودشان متأثرند نه از بیرون . " تا این مقدار وجه مشترک تا اندازهای درست است اگرچه راجع به هنرمندان تعلم و تأثر از خارج یعنی عامل خارجی هم خیلی مؤثر بوده که خود ایشان در عین حال از راسل نقل میکند که " هر هنرمند نابغهای نتیجه وفور یک عده هنرمندان عادی است " . بعد در آخر کار میخواهندیک فرقی بگذارند میان الهاماتی که به هنرمندان میشود و الهاماتی که به پیغمبران میشود ، میگویند : " آنها هرگز از دایره همان نفسانیات و امور ذهنی خودشان خارج نشدند ولی اینها بر عکس دری به سوی عقل و خارج و تربیت اجتماع باز کردند و چون اینها مکتبشان یک مکتب مفید و اثری و عملی بوده است ( در آخر بدون اینکه کوچکترین توضیحی بدهند : ) پس فرق است میان الهامات اینها و الهامات آنها . الهامات اینها ( یعنی هنرمندان ) شیطانی است ، همان است که قرآن به شیطان نسبت میدهد ( « هل انبئکم علی ما تنزل الشیاطین ) و الهامات اینها الهی و از ناحیه خالق و آفریننده است " . که من نتوانستم این را بفهمم . اولا چرا اینها را ما شیطانی بدانیم ؟ اینها هم شیطانی نیست . آنچه که قرآن شیطانی میداند اکاذیبی است که کاهنها میگفتند و احیانا خبرهای غیبی است که آنها میدادند که قرآن آن را تنزیل شیاطین میداند . و بعد هم چه دلیل هست که آنچه مال پیغمبران بوده است که یک الهام درونی هست - و فرض این است که آنها هم قدرت ابداع و ابتکار دارند ، این مقدار ابداع و ابتکاری که در اینجا ذکر شد - الهی است ؟ ( ممکن است که من درست نفهمیده باشم ) .