نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠
میشود . بنابراین مسأله ایمان هم ، اینکه خودشان ایمان داشتهاند ،
نمیتواند به تنهایی چیزی باشد .
" خودخواه و کوتاه نظر نبودهاند ، در محیط خود متأثر و متعلم نبودهاند
" .
همه اینها را دیگران قبول ندارند ما قبول داریم .
" مالیخولیا نداشتهاند ، ساده لوح هم نبودهاند " .
دیگران که اینها را قبول ندارند ، ما میگوییم .
" نتیجه ( که من اندکی مفصلتر نوشتهام ) اینکه : چون تعلیماتشان از
وجود خودشان سرچشمه گرفته نه از محیط و معلم ، ثانیا ناشی از یک منشأ
فکری و منتهی به یک مقصد یعنی خدا بوده است [١] و ثالثا مأموریت و
خدمات آنها با صداقت و رشد و نبوغ توأم بوده است ، مجبوریم بگوییم
چنین مجموعه و مکتبی که آنها آوردهاند و به اصل واحدی به نام خدا متکی
کردهاند و میبایستی یا محصولات تخیلات و تصورات شخصی و ابداعات " من
در آوردی " بوده و در این صورت زود پوچ بودن آنها واضح میشد ( اگر من
در آوردی میبود زود واضح میشد که پوچ است ) و یا حال که میبینیم یک
مکتب مثبت و سازنده است و مفید و محرک و یک سیستم مرتبطی از آب در
آمده است و سیر زمانه و تمدن به تأیید و استقبال آن برخاسته است پس
باید قبول کنیم که یک منبع و منشأ واقعی و حقیقی و در عین حال فوق بشری
داشته است یعنی آن فرضیه یا عقیده اساسی که داشتهاند و نامش را " خدا
" گذاشتهاند و تمام مکتبشان از او تراوش کرده است ، صحیح و درست بوده
است یعنی توحید ( یعنی توحید ( خود همین دلیل بر توحید هم [ باید ] بشود
که واقعا این خدای فرضی واقعی هم هست ) . ضمنا چون خودشان صمیمانه به
آئینشان اعتقاد داشته از دروغ و تزویر حتما و شدیدا احتراز داشتهاند و
آنچه میگفتندصادقانه میگفتهاند بنابراین ادعای آنها هم که این حرفها و
تعلیمات از پیش خودشان و به عقل خودشان نیست و از خدای فرضی اخذ
میکنند این هم نمیتواند دروغ باشد " .
[١] مقصود این است که همه انبیاء یک دعوت داشتهاند . مطلبی که روی آن خیلی تکیه کردهاند این است که پیغمبران وحدت کلمه داشتهاند ، که این از وجوه اختلافی است که میان فلاسفه و انبیاء ذکر میکنند : فلاسفه و دانشمندان اختلاف نظر زیاد دارند و پیغمبران اختلافنظر ندارند ، همه یک جور حرف زدهاند ، از یک منشأ سخن گفتهاند . این که " منتهی به یک مقصد یعنی خدا بوده است " یعنی از یک منشاء سخن گفتهاند .