نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨
کنیم او این مطلب را قبول ندارد که آنها در پی کسب قدرت نبودهاند و چیزی نمی خواستهاند . آنهایی که منکر نبوت هستند میگویند هر کسی در دنیا یک چیزی می خواهد یعنی به یک چیز قانع میشود ( این حرفی است که گفتهاند و میگویند ) ، عدهای اساسا آن شوری که در آنها هست حکومت معنوی بر مردم کردن است . حتی گاهی یک تعبیر زشتی هم درباره بعضی افرادی که خیلی علاقه دارند به سالوس و به اینکه مردم به آنها عقیده داشته باشند میکنند که " جنون پیغمبری دارند " . مقصودشان این است که یک عده در دنیا هستند که اینها اساسا شور و تمایلشان فقط و فقط به این است که مردم به آنها اعتقاد داشته باشند . این خودش یک نوع منفعت است . این را شما نمیتوانید صد در صد بگویید که انبیاء چون مال نمیخواسته اند قدرت هم نمیخواستهاند ، البته از نوع قدرتی که سلاطین داشتهاند قبول داریم [ که نمیخواستهاند ] . آن جور قدرتی که سلاطین دارند که میخواهند مال و ثروت جمع کنند و هدف آخرشان این است که شکم و غریزه جنسیشان را اشباع کنند مسلم نبوده . هیچکس اینها را از سنخ پادشاهان ندانسته است یعنی کسی نمیگوید که پیغمبران نظیر ملوک و سلاطین هستند ، همینطور که کسی اینها را در ردیف علماء و فلاسفه هم نشمرده . به هر حال هرکس تیپ دیگری شمرده است ، اما تیپ دیگر بشمارند غیر از این است که اینها را من جانب الله بدانند . . ٥ " موفقیت عظیم و بینظیر داشتهاند " . این هم درست است . . ٦ " تعلیماتشان با تعلیمات دیگران ( فلاسفه و دانشمندان ) متفاوت بوده ، سبک متفاوت بوده " . این هم حرف درستی است ، نه علماء و دانشمندان پیامبران را در ردیف سلسله خودشان میشمارند و نه پیامبران آنها را در ردیف خودشان ، سبک متفاوت است . توضیح هم دادهاند به اینکه علماء و فلاسفه سبکشان سبک منظم از مقدمه به نتیجه رفتن است ، خلاصه سبک فکری و استدلالی است ، از یک مقدماتی قدم به قدم جلو میروند ، بعد به یک نتیجهای میرسند ، بعد آن نتیجه را مقدمه قرار میدهند و بعد به نتیجه دیگری میرسند . اصلا پیامبران سبکشان سبک استدلالی و منطقی و این حرفها نیست ، که البته این تا اندازهای درست است نه اینکه کاملا درست باشد . بعد هم خود ایشان درباره قرآن [ قائل به ] استثناء شدهاند که چون سایر کتب آسمانی در عصر صباوت بشر بوده این جور بوده ولی قرآن که در دوره بلوغ بشریت است راه عقل و منطق را با این راه توأم کرده است چون در قرآن اساسا استدلالهای