نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦
« الشجر و مما یعرشون ») ( ١ ) . این راه البته بسیار راه خوبی است . اگر ما درباب انبیاء به همان شکلی که غرائز حیوانات را مطالعه میکنیم و در آنها آثاری را ببینیم که آن آثار با تعلیم و تعلیم و اکتساب از معلم یا محیط سازگار نیست ، هیچیک از ایندو نیست و خلاصه این را از بیرون نگرفتهاند ( از درون خودش هم که ترکیبات مادی به خودی خود نمیتواند چنین خاصیتی داشته باشد ) در این صورت باید قائل به نوعی القاء و الهام بشویم . مثلا اگر کسی در تعلیمات انبیاء نوعی پیشگوییها یعنی اخبار از غیب را قبول کند ( همین طور که در قرآن هست یعنی قرآن این را ادعا میکند ) ، اگر پیغمبران از آیندهای خبر دهند و آن آینده واقع شود ، اگر از گذشتهای [ خبر دهند ] که آن گذشته را از دیگران نیاموختهاند و معذلک صحیح میدانند ، مثل قصص و حکایات ( کما اینکه باز قرآن هم به همین مطلب تکیه میکند که وقتی قصصی ، حکایاتی از گذشتگان ذکر میکند میگوید اینها خبرهایی است که ما از غیب به تو است خبر میدهیم : " « ما کنت تعلمها انت و لا قومک »" ( ٢ ) تو و قومت اینها را نمیدانید ) و یا اگر در تعلیمات انبیاء تعلیماتی ببینیم که آنقدر منطبق با مصالح بشریت و با جمیع شؤون بشریت است که علماء و فلاسفه که در ادوار گذشته آمدهاند ، به علت اینکه همه شؤون زندگی بشر را نمیتوانستند بشناسند تعلیماتشان تعلیمات ناقص بوده و تعلیماتی که اینها دادهاند و در مقایسه با تعلیماتی که دیگران دادهاند به حدی از کمال بوده که باز امکان ندارد مال یک فرد عادی باشد که یا از طریق تعلیم و تعلم یا از طریق تجربه و آزمایش و یا از طریق نبوغ - که یک فردی یک امتیازکی از افراد دیگر دارد ، یعنی از حدود عقل و فکر بشر خارج باشد - [ به دست آورده باشد ، در این صورت باید قائل به القاء و الهام شویم ] . اگر کسی از این راه وارد شود ، این همان راه آیات است که در آینده