نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٢
خیلی به این حرف معتقد است و میگوید در الهیات کسانی که تنها به استدلال قناعت کردهاند به جایی نرسیدهاند و کسانی هم که مدعی کشف و الهام هستند بدون اینکه بتوانند آنچه را که با کشف و الهام مدعی [ درک آن ] هستند با برهان تأیید کنند ، به آنها هم اعتنایی نیست ، ایندو باید یکدیگر را تأیید کنند . در واقع مثل این است : آنچه که ذوق آن را درک میکند عقل هم آن را دریابد ، چون آنچه که انسان به طریق ذوقی و کشفی میگوید مطلبی است که کأنه در قلبش القاء شده ولی عقل هم باید با مقیاس خودش آن را اندازه گیری کند و بگوید آنچه را که تو یافتی من اندازهگیری کردم با اندازهگیری من هم درست درآمد . این ، بیان خوبی است ، ولی اینکه مقصود گوینده این شعر این مطلب باشد اندکی محل تردید است . چون این شعر قبل و بعدش حکایت میکند که مطلب دیگری را میخواهد بگوید . در آن وقتی که این شعر گفته میشده اهل استدلال و اهل کشف دو راه جدا را طی میکردند و همدیگر را تخطئه میکردند . آنها میگفتند کشفیات شما همه تخیلات است و تخیلاتی پیش خودتان کردهاید که اساسی ندارد ، اینها هم میگفتند استدلالات شما همه ضعیف است . بنابراین آنچه در آنجا میگوید ، منظورش توأم بودم [ راه استدلال و راه اشراق ] نیست ، به آنها میگوید ای کسانی که راه تقوا و معنویت را کنار گذاشتهاید و نمیخواهید از راه عمل به خداوند نزدیک شوید و مرتب میخواهید از راه تفکر و تعقل و استدلال خدا را کشف کنید ، مثل شما مثل کسی است که بخواهد مسافتی را با پای چوبی طی کند و آدمی که با پای چوبی میخواهد راهی را برود آن پای چوبی در اختیارش نیست و به همین جهت خطر سقوط و لغزش برایش خیلی زیاد است . منظورش این است . در عین اینکه مطلب جنابعالی مطلب درستی بود ولی خیال نمیکنم این شعر آن مطلب را بخواهد بگوید .