نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٦
« و القمر اذا تلیها »" تا آنجا که : " « و نفس و ما سویها ٠ فالهمها
فجورها و تقویها »" [١] قسم به نفس ، قسم به آن خود انسان ، که راه
تقوا و راه زشتی را خداوند به او الهام کرده است ، در وجدانش نهاده
است ، یعنی بشر بدون اینکه احتیاجی به معلم داشته باشد راه پاکی و
ناپاکی را تشخیص میدهد .
در جای دیگر باز به نفس انسان به اعتبار همین وجدان حق شناسش قسم
میخورد : " « لا اقسم بیوم القیامة ٠ و لا اقسم بالنفس اللوامة »" [٢] قسم نمیخورم به قیامت ( یعنی قسم به قیامت ) و قسم نمیخورم به روح
ملامتگر و به نفس ملامتگر . " لوامه " یعنی بسیار ملامتگر ، یعنی این
اینقدر پاک و شریف آفریده شده است که اگر خودش مرتکب یک کار زشت
بشود خودش خودش را ملامت میکند ، خودش یک قاضی پاکی است که حتی علیه
خودش قضاوت میکند و علیه خودش رأی میدهد . میبینید با قیامت هم توأم
ذکر شده چون قیامت محکمه عدل الهی در کل جهان است . این دستگاه محکمه
عدل الهی در داخل ضمیر یک انسان است .
به طور کلی در قرآن انسان و آنچه که قرآن آن را نفس انسان مینامد یک
حساب جدایی با تمام عالم دارد یعنی یک امتیاز خاصی میان انسان و غیر
انسان هست و لهذا یک حساب جداگانهای برایش ذکر میکند ، مثلا " « و فی
الارض ایات للموقنین و فی انفسکم »" [٣] در زمین نشانههایی است و
در روح خودتان . از این هم بگذریم .
منطقیترین بیان برای خداشناسی در قرآن
مسأله دیگر در این باب آن طرز شناساندن معقول خداوند در قرآن است .قرآن خدا را به بشر میشناساند اما چگونه میشناساند ؟ وقتی که سراغ منطق قرآن میروید میبینید معقولترین منطقهاست . مسیحیان ، نمیگویم مسیحیان تا زمان قرآن ، حتی مسیحیان بعد از قرآن الی زماننا هذا ، ایمان را از عقل و علم تفکیک میکنند . کتابهایشان پر است ، یعنی در کتابهای مذهبی مسیحی نه در کتابهای
[١] شمس / ١ - [٨] [٢] قیامت / ١ و [٢] [٣] ذاریات / ٢٠ و . ٢١