نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٠
است . البته این مطلب در همان حدی هم که آنها میگویند دین توحیدی بوده ، از نظر تاریخی مجهول است ولی آن مقداری که ثابت میشود این است که در تعلیمات اصلی زردشت یک توحید در پرستشی بوده است ، یعنی قبل از زردشت مردم دو گونه عبادت میکردند : ارواح طیبه را عبادت میکردند برای جلب لطفشان و ارواح خبیثه را عبادت میکردند برای دفع شرشان ( « یعبدون الجن »به تعبیر قرآن ) ، هم ملائکه را عبادت میکردند هم جن را ، هم ارواح طیبه را هم ارواح خبیثه را ، در تعلیمات زردشت آن مقداری را که دلیل بر توحید میگیرند که ضدش هم پیدا میشود این است که اولا پرستش ارواح خبیثه را بهطور کلی نهی کرده و در پرستش ارواح طیبه هم پرستش ذاتیگانه را توصیه کرده است ، آن که منشأ همه خیرات است ، یعنی یک قوه و یک ذاتی را معرفی کرده است که همه خیرات از ناحیه او میرسد و گفته همان را پرستش کنید ، اهرمن را و آنچه که منشأ بدیهاست پرستش نکنید . این اگر باشد یک نوع توحید در عبادتی است . اما توحید در خلقت چطور ؟ یعنی آیا از تعلیمات زردشت میشود فهمید که خیرها و شرها همه از ناحیه همان است که باید پرستش کنیم ؟ یا نه ، آن که منشأ خیرهاست یک چیز است ، منشأ شر چیز دیگری است ، منشأ خیر را عبادت بکنید ، منشأ شر را عبادت نکنید ؟ این خودش عین شرک است . هیچ در تعلیمات زردشت نمیشود به دست آورد که بگوید آن چیزی که شرور را به آن نسبت میدهید خود آن هم مخلوق همان خالق کل است . از این هم بگذریم . ما وقتی که میآییم در عهد ساسانیان و حتی قبل از ساسانیان میبینیم آهو را مزدا اساسا تجسم دارد ، شکل دارد ، مجسمه دارد . که الان هم مجسمهاش را در کتابها و احیانا در آرمهای زردشتیها میبینید ، یک ریش حلقه حلقه جواهر نشانی ، یک کلاه مخصوصی ، خیلی شبیه همان سلاطین خودشان است ، یعنی نمیتوانستهاند خدایی را که خدا باشد ولی شکل و صورت و تجسم نداشته باشد و قابل رؤیت نباشد تصور کنند . این جور فکر یعنی فکر خدای مجرد منزه از این نواقص ، از مختصات قرآن است .
تنزیهات خدا در قرآن
بحث قرآن درباره خدا را در چند قسمت قرار میدهیم . یک قسمت در قرآن بحثهای تنزیهی است که اینها هم خیلی مهم است یعنی مرتب بشر را وادار میکند